۱۳۸٤/٧/۳

 

ياهو

سفر... دريا؟...

     نوشته بود:

    تو گفتی دوستی مث سيبی می‌مونه كه با دوستت نصف می‌كنی٬ عشق مث سيبی می‌مونه كه می‌بخشی به اون كسی كه دوستش داری و اصلآ برات مهم نيست كه اون سيب رو تنها بخوره؛ چون تو با تمام وجود سيب رو به خود ِخودش بخشيدی، حتی وقتی سيب رو به تنهايی گاز می‌زنه و تموم می‌كنه٬ با لذت بهش ميگی:نوش جان!...اما اگه اين عشق از اون عشق‌های دوطرفه‌ی حقيقی باشه٬ اون يكی٬ يك گاز كه از سيبش خورد يك گاز هم به تو می‌ده٬ و در موارد عاشقانه‌تر اون يكی٬ نيمه‌ی خودش رو هم به اين يكی می‌بخشه. مگه نه؟

   من چی دارم بگم غير از اينكه:

  به عشق درنروم در كدام كار روم؟...“

***

  بانوی مهربان اين حوالی كه اينها را نوشته بود٬ مدتی است كه بر از دست دادن گرمای آغوش مادر صبوری می‌كند. برايش شكيبايی آرزو كنيم و برای آرامش روح همه‌ی مادران درگذشته فاتحه‌ای بخوانيم.

مادر...

***

    دوباره يه سفر ديگه... درست مثل سال قبل همين موقع... و سال بعد؟ نمی‌دونم...قبل از ماه رمضان...و شايد مثل پارسال يه راننده‌ی بی‌احتياط...تو گفتی:اونجور كه با سر رفتی توی صندلی خوب شد زبونت چيزی نشد!!!

   اونقدر توی اين چندروز نوشته‌ام و دور ريخته‌ام...فكر ميكردم كاش می‌بردم و به دريا می‌ريختم‌شون. پريشب دوباره خواب دريا ديدم...و آب كه هی بالا می‌اومد و بالا می‌اومد... يادته گفته بودم زياد اين خواب رو می‌بينم؟... و باز گفته بودم:...منو از چی ميترسونی؟ از سوختن؟! اين كه ترس نداره!... فقط خاكسترم رو٬ رو به دريا به باد بده!... و تو ناراحت شده بودی انگار.  ...

***

   چقدر نوشته‌ام اين روزها و چقدر دلم می‌خواهد بنويسم و چقدر دلم ميخواست می‌خواندی‌شان و ميخواندم‌شان برايت... كه نيستی... و من حالم خوب است و فقط دلم... دلم... دلم تنگ شده خب!... همين.


:: لينک || ٢:۳٧ ‎ق.ظ ::


پيام‌های ديگران  پيام هاي ديگران ()

 
 

Powered by: PERSIANBLOG