۱۳۸٤/٧/۱٥

 

ياهو

انار پاييزی...

 انار دلم كه ترك مي‌خورد...

  بيا بغلم کن...بوی انار گرفته تمام تنم...سرخ‌ام و تبدار...دلم را دانه به دانه، ريخته‌ام زير قدم‌هايت...کی می‌آيی؟ کی می‌آيی؟...

  اولين انار پاييز را به نيّت تو باز کردم...به نيّت دلت...سرخ نبود آنچنان که دل من هست، داغ نبود آنچنان که دل من هست...انارت به رنگ دلت بود...به رنگ مهربانيت...به رنگ سخاوتت...به رنگ كودكيت و شيرين بود...طعم خوابت...طعم خيالت...طعم کلامت...طعم حضورت...دانه به دانه بوييدمش...دانه به دانه...و حالا دستانم بوی انار می‌دهند، تنم بوی انار می‌دهد، نفسم بوی انار می‌دهد...بوی انار تو را...و من ديگر نفس نخواهم کشيد مبادا که بوی تو، بوی انار تو، برود از نفسم...

  امشب تو را بيشتر از هميشه می‌خواهم...می‌خواهم که اينجا باشی...در کنارم...آنقدر نزديک که نفست گونه‌ام را بسوزاند و من يقين کنم که بيدارم...يقين کنم...می‌خواهم اينجا باشی...اينجا در آغوش من و من مست شوم از عطر موهای تو و تمام روزهای دوريت را، تمام ساعاتی که بی تو گذشت، تمام لحظه‌هايی که بی تو نفس کشيدم را اشک کنم و های های ببارم...

  می‌خواهم اينجا باشی...کنار من و من همه‌ی چيزهايی را که برای تو نوشتم در رويت فرياد بزنم...آنقدر بلند که باورت شود...آنقدر بلند که باورم شود که باور کرده‌ای...آنقدر بلند که فراموش کنم حسرت روزهايی را که می‌نوشتم، از تو...ولی بدون اميد خواندنت...

   می‌خواهم اينجا باشی...کنار من...

  می‌دانی چند روز است نديدمت؟ می‌دانی چند هفته شده؟ چند ساعت؟ چند دقيقه؟ چند نفس؟

   من می‌دانم...

  و همه‌ی اين روزها را...هفته‌ها را...ساعت‌ها را...دقيقه‌ها را...نفس‌ها را...بغض به بغض، درد به درد شمرده‌ام تا روزی که ببينمت...و فکر نکن که لذت ديدارت، ذره ای از عذاب اين روزهايی که بی تو گذشت کم می کند...

  می‌خواهم اينجا باشی...کنار من...

  برای تو می‌نويسم که روزی بخوانی...که روزی بفهمی...که روزی...بخواهی...که روزی بيايی...که روزی بمانی...

  و من آن روز را انتظار می کشم...حتی وقتی که ديگر نباشم...

  حتی وقتی که ديگر نباشم...

  حتی وقتی که ديگر نباشم...

***

    عزيز مهربانم، پرنده‌ی کوچکم...

 امشب که به خوابم آمدی برايم يک بغل بوسه بياور...و يک عالمه مهربانی...من هم زيباترين حرف‌هايم را برايت کنار گذاشته‌ام...امشب که به خوابم آمدی...امشب که به خوابم آمدی...

***

  اينجا در حياط دوتا درخت انار هست٬ يكی ترش و يكی شيرين. اين عكس انارهای شيرين است.تو كدام‌شان را دوست داری؟ انارهای پاييزی... مثل دل من...

***

   امشب هم كه خواب به چشمم نمی‌آيد...تو انتظار كشيدن مرا دوست نداری٬ من هم...

       كی قدم می‌نهی در سكوت غريبانه‌ی من           كی به هم می‌خورد نظم آن شانه‌های موازی؟

                                                                                                              (عبدالجبار كاكايی)

   زودتر از تو دل باختم،عميق‌تر از تو عشق ورزيدم، زودتر از تو دلتنگ شدم، بيشتر از تو دلم لرزيد،بيش از آنکه نگاهم کنی نگاهت می‌کنم، قبل از اينکه لبخند روی لبانت بلرزد لبخند روی لبان من خانه می‌کند، بيشتر از تو انتظار می کشم، آمدنت را مشتاقانه‌تر به استقبال نشسته‌ام،اين خيال توست که هر لحظه با من است، اين خواب توست که هر شب ميهمان پلک‌های من است...نه خيال من و خواب من با تو و ميهمان تو...

 *نوشته بود اينها را اقليما دختر آدم


:: لينک || ٢:۱۱ ‎ق.ظ ::


پيام‌های ديگران  پيام هاي ديگران ()

 
 

Powered by: PERSIANBLOG