۱۳۸۳/٩/۱

 

يا هو

زاهد خلوت نشين دوش به ميخانه شد

از سر پيمان گذشت بر سر پيمانه شد

مغبچه ای ميگذشت راهزن دين و دل

در پی آن آشنا از همه بيگانه شد

آتش رخسار گل خرمن بلبل بسوخت

چهره خندان شمع آفت پروانه شد

گريه شام و سحر شکر که ضايع نگشت

قطره باران ما گوهر يکدانه شد

نرگس ساقی بخواند آيت افسونگری

حلقه اوراد ما مجلس افسانه شد

منزل حافظ کنون بارگه کبرياست

دل بر دلدار رفت جان بر جانانه شد

***

   بنويس، مشق کن، با همان دستهای مهربان:

باد بر هم زده آن زلف چليپايی را...


:: لينک || ۸:۳۳ ‎ب.ظ ::


پيام‌های ديگران  پيام هاي ديگران ()

 
 

Powered by: PERSIANBLOG