۱۳۸۳/٩/٢٦

شما که سهمی اگر داشتيد تاول بود*

ياهو

   متولد ۱۳۴۸...فقط ۳۵ سال... عکسش را نشان ميدهد.يک پسر بچه ۱۲-۱۳ ساله با لباس سربازی پشت ضدهوايی نشسته. آمده است دردهايش را گريه که نه، تقسيم کند. چاره ای برايش نمانده.يک کپسول اکسيژن، يک پتوی نازک، يک قرآن، يک سبد پلاستيکی يک فلاسک چای مقداری قند و يک کيسه نان سوخاری و يک ساک همه دارو ندار اوست. در يک خودرو با ماهی ۱۳۰ هزار تومان اجاره زندگی ميکند: پدرو مادرم شهرستان هستند. برادری دارم که خرج ۱۵ نفر را ميدهد.هر وقت تلفن ميزنم ميگويم حالم خوب است.در يک بيمارستان بستری هستم و از من مراقبت ميشود... صورت سانحه ام را برای بنياد بردم.گفتند بايد بروی اين آزمايشها را انجام بدهی تا برايت درصد جانبازی تعيين کنيم... هزينه يک آزمايش ۲۷۰ هزار تومان بود.پول نداشتم .دکتر نوشت مساعدت شود .اما چه کسی؟... گفت به ما گفته اندکه ديگر جانبازان شيميايی را تاييد نکنيم اما ميدانی چيست؟من هم دلم نميخواهد تو را تاييد کنم برو هر کاری ميتوانی بکن... ما چه بدی کرديم؟ قتل کرديم؟ دزدی کرديم؟ معتاد شديم؟ چه کرديم؟ چه خواستيم؟ من ريش و سبيلم در نيامده بود که رفتم جبهه... چشمشان را روی کدام واقعيت ها بسته اند؟ من که گدايی نکردم.کار بدهند، زمين ميشويم.با همين کپسول اکسيژن ...رفتم راننده آژانس شوم گفتند مردم رغبت نميکنندسوار ماشينت شوند.راست ميگفتند.توی خيابان هم با بی رغبتی سوار ميشوند.رفتم دفتر آقای ...گفت: بو ميدهد بيرونش کنيد.چه بويی ميدادم؟ رفتم به جلسه ملاقات مردمی شهردار منطقه ۱۹ اطرافيانش نگذاشتند حرف بزنم.از گوش هايم کشيدند و بيرونم کردند... اين نان سوخاری برايم مثل چلو مرغ است... سرباز حفاظت شهرداری برايم بيسکويت ميخرد... همه شهر را گشتم تا يک حمام پيدا کنم و هفته ای يکبار بروم. گفت ۵ صبح بيا مردم نبينند. راست ميگفت وقتی که نميدانند جانباز شيميايی آلودگی مسری ندارد. ۱۶ سال گذشته و مردم نميدانند که او هرچه آلودگی دارد فقط برای خودش است و بس... مگر چند روز از عمرم باقی مانده؟ من هم مثل بقيه يک روز که بميرم تلويزيون و روز نامه ها را بمباران خبری ميکنند که جانباز شيميايی عزيز، برادر... به لقاء الله پيوست.مردم نميدانند که من در چه شرايطی جان دادم...

                         ***

   عرق شرم بر پيشانی و اشک در چشمم مينشيند.ما را ببخش برادر! مارا ببخش برادر! می دانيم که نسل ققنوس هادر معرض انقراض است و ما تماشاگر جولان خفاشان و کرکس هايی هستيم که عفن نفسشان، هوا را از شما گرفته است. و ما فقط تماشا ميکنيم...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

   در کنار همين گزارش(شرق-۲۴ آذر)مطلبی در مورد حمايت دولتهای ديگر از بازماندگان جنگهايشانو عزت و احترام آنها آورده شده است. سربازانی که در کشورهای ديگر جنگيده و بعضآ لطمات جزيی ديده اند.

می خواستم شعری را که برای تو گفته بودم اينجا بگذارم، اما دو روز است وفتی غذايی ميخورم ، وقتی در گرمای خانه از پشت شيشه بارش برف و باران را تماشا ميکنم خجالت ميکشم و اين بيت يادم ميايد(يادت هست؟):

    مرا ببخش برادر! غزل حرامم باد     و عشق تا به ابد از ازل حرامم باد**

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*و** بهروز ياسمی - گزارش تلخيص شده است.


:: لينک || ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ ::


پيام‌های ديگران  پيام هاي ديگران ()

 
 

Powered by: PERSIANBLOG