۱۳۸۳/۱٢/۱٤

برای نوشتنت پر از بغض واژه هاست / دوباره دل قلم برای تو تنگ شد (۲۵۳)

ياهو

    " با عشق در حوالی فاجعه" را داشتم٬ ديروز " از ترمه و تغّزل" را خريدم . غزل ۳۳۵ را ... :

    در انتظار تو تا کی سحر شماره کنم؟       ورق ورق شب تقويم خويش پاره کنم؟

    نشـــانه های تو بر چوبخط هفته زنم       که جمعه بگذرد و شنبه را شماره کنم ...

   و بيت بعد و ... . آن شنبه  را خوب به ياد دارم ٬ که آمدی و ... سرانگشتهای من بر کف دستانت غزل نوشت ... انتظـــــــــــــــار شنبه ای ديگر شايد٬ ... سخت است ٬ باور کن خيلی سخت است ...

    شب و خيال و سراغ تو ٬ باز می آيم      که بهت خانه ی دربسته را نظاره کنم ...

   گاه فکر می کنم اگر به روياهايم نمی آمدی ٬ چطور می توانستم اينهمه دوری را تاب بياورم ... چطور؟...

   تو کی ز راه ميايی که شهر شبزده را      به روشنايی چشمم چراغواره کنم ...

   بقيه ی بيتها را خودت بخوان . يک نفر يک جايی نوشته بود :

   نوشتن مال وقتيه که آدم دلش خوش باشه ٬ وگرنه وقتی دل ميگيره دوست داره حرف بزنه نه اينکه بنويسه . اگه بنويسی همه ميخونن ٬ اگه بگی اونی که ميخوای ميشنوه .

   دلم برای تو تنگ شده است ... کاش می شنيدی ... دلم تنگ شده است ... برای سخاوت و سادگی تو ٬ برای چشمها و دل مهربانت ٬ برای دستهايت ... از همه ی اين جاده ها بيزارم ٬ بيزار ... بهــــــــــار دارد ميايد نگاه کن ! زمستان تمام شده به خدا ! ...

     از کنار خاطره ها اينهمه عبور نکن !          مرگ را مرور مکن ! زندگی قشنگتر است ... (۲۳۱)

  ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    من هنوز در نوشتن مردّدم . نوشته ام ٬ خيلی نوشته ام ؛ سالهاست که شانه های صبور کاغذ بار دلتنگی ها ٬ غم ها و زخم های مرا تحمل می کنند . نوشته ام ولی آنقدر تلخ و گزنده شد که دلم نيامد اينجا بگذارمشان ٬ همه را دور ريختم . ... اينجا هم زمانی خانه ی من بود و گفته بودند نوشتن حق من است ٬ گفته بودند نوشتن کار خوبی است ٬ کاری انسانی است ؛ اما من ديگر ... نمی دانم ...

   ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  ... نوشتن برايم سخت شده است . گاه فکر ميکنم اگر قرار باشد ديگر از تو ٬ از عشق ٬ از خدای خودم ننويسم ٬ اصلآ نوشتن در اينجا ديگر چه معنايی ميتواند داشته باشد ؟! چطور است بعد از اين گزارش هواشناسی بدهم ؟ می توانم تا دلتان بخواهد در مورد اجتماع و سياست حرف بزنم٬ اطلاعات پزشکی هم دارم ٬ در مورد تاريخ و جغرافيا و محيط زيست هم ميتوانم حرف بزنم ٬ همينطور در مورد آشپزی و مدل لباس و ... ! آخر من متولد خردادم و همه ی اينها از عهده ام بر می آيد ! ولی آن وقت ... خودم کجــــــــــــــــــــــــــــــا هستم ؟ 

   ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

   ... عجب که راه نفس بسته ايد بر من و باز     در انتــــــــظار نفسـهای ديگريد از من 

      خزان به قيمت جان جار ميزنيد آری !          بهـــــــار را به پشيزی نميخريد از من

     شما هر آينه ٬ آيينه ايد و من همه آه           عجيب نيست کزاينسان مکدّريد ازمن

    نه در تبرّی من نيز بيم رسوايی است ؟         به لب مباد که نامی بيـــــــاوريد از من ... (۳۵۵)

   

 

  


:: لينک || ٢:٥٤ ‎ق.ظ ::


پيام‌های ديگران  پيام هاي ديگران ()

 
 

Powered by: PERSIANBLOG