۱۳۸٤/٢/٢

بی تو ... غزل هم ...

ياهو

  بی مقدمه ميگويم ٬ شما را به خدا يک نفر بگويد کجای اين شعر است ؟:

    گاهی کلافه ميکند آدم را

   می بُری / گاهی

   فکر ميکنم اگر ادامه پيدا کند يک دقيقه ی ديگر

   اينها

   به هم ميخورد حالم از همه چيز

   اما چه ميشود کرد

   هر روز پنج صبح بايد بروی

   نُه شب برگردی

   نان خوردن سخت است ديگر

   زندگی است خوب    (احتمالا بايد منظورش «خب» باشد!)

   کلافه ميکند آدم را گاهی

  می بُری .

  اسم شاعر! را نمينويسم ولی کسی می داند مسئول صفحه ی شعر روزنامه شرق چه کسی است؟! لااقل به خاطر آبروی شعر سپيد٬ آزاد ياهر چه که اسمش هست !

  ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

   و به همه ‌آنهايی که غزل دوست دارند توصيه ميکنم که مجموعه غزلهای محمدسعيد ميرزايی با عنوان  الواح صلح را بخوانند. ببينيد:

  و کفش های تو غمگين شدند٬ باد می آمـــد            درختهای سراسيمه ٬ برگهای مردّد 

  و کفش های تو غمگين شدند: زل زده ای باز            به جاده٬ اين هيجان هميشه ٬ اين خط ممتد

  و کفش های تو غمگين شدند (سخت به فکری):      نمی رساندم اين جاده هيچ گاه به مقصد!

  و کفش های تو غمگين شدند (دلخوری انگار):          قرار نيست بمانم نه! دوستم که ندارد ...

   و کفش های تو غمگين شدند (فکرتوهستم ):        بگو بگو که بماند ٬ چقدر بد شده ای بد!

...و کفش های تو غمگين شدند- ساعت چنداست؟    (چه ميشود که بگويی به اين دو چشم مردّد؟) 

   و کفش های تو غمگين شدند ٬ باد تو را برد             و کفش های تو غمگين شدند ٬ باد می‌آمد ...

  و اين هم :

   ای جذبه های حسنی ذات حروفی ات !       ابعاد ِ کعبه در شکن ِ خط کوفـــــی ات !

   ای ٬ يا ٬ هلا و هان و حروف ِ ندا همه !        حيران ِ شيشه خانه ی ظرف و ظروفی ات  

  ای آخرين منادا ٬ ای اوليــــــن ندا              در مصرف ِ مصادر ِ کشف الکشوفـــی ات 

   خالی ست خانقاه خزانی زکاج ها              برگ و نوا بده به درختـــان صوفــــــی ات

  سوزن به دست ها همه در کثرتندو ما          محتاج وصلـــه ای به رفوی رئوفـــــی ات

  آتش شو ای حرارت تحرير حسنی ات           پيدا نشد کليد ِ خلود ِ حروفـــــی ات ؟

  ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  و خب ٬ کمی خسته ام و بيحوصله ٬ آنقدر که ... فکر ميکنی بی تو چقدر ميتوانم برای خودم غزل بخوانم ؟! هر قدر هم که قشنگ باشند. راستی ٬ کجايی امشب؟ ميشود به خوابت بيايم ؟ ميشود يا ...؟


:: لينک || ۱:٤۳ ‎ق.ظ ::


پيام‌های ديگران  پيام هاي ديگران ()

 
 

Powered by: PERSIANBLOG