۱۳۸٤/٢/۱٤

تو نبودی ... باران بود ...

ياهو

  ...

       گاه نمی دانم با او چه کنم ٬ وقتی که اينطور غصه دار ميشود و می رود يک گوشه ای کز می کند ٬ لب ورمیچيند و شيرين زبانی نمی کند ؛ ديگر پژواک خنده هايش در جانم نمی پيچد ٬ نمی رقصد ٬ آواز نمی خواند ... دخترکم با آن پيراهن حرير قرمز رنگش ... و تو باز بپرسی که حالت خوب است و ٬ من هی بگويم خوبم و ٬ او از پشت انبوه موهای سياهش نگاه کند که يعنی خوب نيستم ... خوب نيستم ... و هی دلش بخواهد حالا که نيستی تا دستهايت را حائل صورتش کنی و  انگشتهايت را لا به لای موهايش فرو ببری به نوازش ٬ با او حرف بزنی لااقل ... و تو ... هی دريغ کنی و ... سکوت و ... سکوت و ... سکوت ... و او هی گريه کند و دل کوچکش بهانه ی تو را بگيرد و ... من مستأصل شوم که چه کار کنم ؟

       وقتی ديگر همه ی گل های دنيا هم شادش نمی کندو ٬ همه ی گنجشک هايی که پايين پايش جيک جيک ميکنند و ٬ همه ی شاپرک هايی که دور سرش پر می زنند و ميخواهند روی موهايش بنشينندو ... دلش برای تو تنگ بشود و ٬ باز با آن چشم های معصومش گريه کند و ... هی دلش بخواهد با او حرف بزنی ... حرف بزنی فقط و تو ... تو ... گاه نمی دانم با او چه کنم ؟

***

       نه ٬ چيزی نيست کمی تب کرده ام انگار . به گمانم حالم خوب بود امروز که در بوفه ی دانشگاه ٬ طعم بستنی ام با طنين دف دختری آميخته شد − و چطور باز کوبه های دستان مهربان او بود بر دف دل من ٬ که شوق بودن را در ذره ذره ی وجودم سرازير می کرد −  و چشم هايم برق زده بود لابد ٬ که نگاهم کرد و لبخند زد دختری که روبرويم نشسته بود ... و حس گرم زندگی بود که در رگهايم ميدويد با اشتياق ... و من خوب بودم احتمالآ ٬ که روی زمين چمن وسيع حياط نشستم و از ديدن آن همه گل ذوق کردم و دور از چشم باغبان دانشگاه ٬ قلمه ای شمعدانی از آن رنگی که نداشتم چيدم ... و باز خوب بودم لابد که صورتم را و همه ی دلم را سپردم به رگبار باران عصر − با اينکه چتر داشتم ! − و خب ... حالا تب کرده ام ... هذيان ... تب و ... هذيان و ... پيشانی ام ... گونه هايم می سوزد ... نه نگران نشو ! قرار است خوب بشوم ٬ مادری خواب ديده انگار ... حالا دلم هم برای تو تنگ شده ٬ شده باشد خب ! مشکل خودم است لابد !

***

   چشم خود در شکن خط بنهفتم که به دزدی     يک نظر در تو ببينم چو تو اين نامه بخوانی ( شهريار )


:: لينک || ۱:٠٠ ‎ق.ظ ::


پيام‌های ديگران  پيام هاي ديگران ()

 
 

Powered by: PERSIANBLOG