۱۳۸٤/٢/٢۱

شب ... دلتنگی ... طنبور ...

ياهو

    جمعه بود . گفتم : نميام ٬ خسته ام خيلی ٬ يه نگاه به چشمام بکنيد ... . اصرار کردند که : نمايشگاه بدون تو هرگز ! و بوی کتاب که بهت بخوره جون ميگيری و به زور هم که شده می بريمت . رفتم و پرسه زدن ميان کتابها و ... تويی که مثل هميشه بودی و نبودی و  ... اين را [ هم ! ] خريدم : عشق سپيد ٬ گنجشک آبی سروده ی " اُنسی الحاج " شاعر لبنانی ٬ که به تعبير نزار قبّانی "پدر شعر نو عرب " است ؛ با ترجمه عبدالرضا رضايی نيا . و بخشی از اين قصيده ی بلند :

   اين قصه ٬ قصه ی روی ديگر آفرينش است / با چشمان فروبسته دريافتمش ...

   با تو عشق شدم ٬ دهانم را سوختم و در آن سپيده دمان ِ فراوان بود / و به جای واژه ها به اشک ها بدل شدم / که نعمت را اشکهاست / چنان که جزيره را موج ها ...

   و من از عشق او به سوی تو می آيم / پروردگارا ! مهربانی ات مرا به سوی تو واداشت / تو بر دعايم پيشی گرفته ای / مبارکش گردان افزون تر از آنچه می طلبم / که بخشش تو بر اميدواری لبريز می شود ...

  من از آن رو که ايمان دارم طلب می کنم / و از آن رو که طلب کردم ايمان آوردم / خداوندا ! ايمانم از اوست / نگهدارش باش و سرشارش کن / او می تابد سپس من از تو روشنی می گيرم . ...

   کدامين شفق است / که شناوری در ژرفا را آنسان می خواهد که من تو را ؟ / کدامين آينه / شتافتن به سوی تو را آنسان می خواهد که من تو را می خواهم ؟ / کدامين صحرا انبيائش را آنسان می خواهد که من تو را می خواهم ؟ / و کدامين استغاثه امتداد دستان را آنسان می خواهد که من تو را می خواهم ؟ ...

   ای شب ٬ ای شب / دعايم را با خود ببر ! / خداوندا صدايم را بشنو ... / عمرهای نيامده را بر او بيفزای / با عمرهای آينده ی من گرامی اش بدار / برگش را سبز نگه دار / شميمش را پراکنده مساز / خيمه اش را در فرادست باقی بگذار / تا در دسترس گنجشکان باشد

                       چون درخت سدری بسيارش زنده بدار ...

  ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  ... و باز شب اتاق مرا حضور تو آنچنان لبريز کرده است که صدای گريه می آيد ... خواب اگر بيايد ... آنقدر دلتنگت شدم باز ... دلتنگت شدم باز که ... سراغت را از آسمان ميگيرم ... چقدر نزديکی ! ... چقدر صدای تو خوب است ! ... و چقدر وسعت خيال مرا تا هر کجا که نمی دانم پر کرده ای ! ... و چقدر حجم دلتنگی که سنگين می کند چشمهايم را و ... خواب اگر بيايد ٬ اگر ...  و باز شب اتاق من و اين پريشان − مستی که نمی دانم از خيال چشم های توست يا  "افسانهء طنبور" :

وقت آن شد که به زنجير تو ديوانه شويم ...*

   راستی کجايی امشب ؟

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 * مولانا


:: لينک || ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ ::


پيام‌های ديگران  پيام هاي ديگران ()

 
 

Powered by: PERSIANBLOG