۱۳۸٤/٤/٢۸

 

ياهو

تمام... ناتمام... تمام...

     ميگويد: دارم کم کم نگرانت ميشم. کاری نکن پاشم بيام ايران! هيچ معلوم هست تو اونجا چی کار ميکنی؟! ميگويم: هيچی به خدا! کاری نميکنم.يه کمی عاشقی که ديگه اين حرفها رو نداره! ميگويد: يه کمی؟! تو اصلا يه کمی ميشناسی؟ اون هم توی عاشقی؟!!! ميخندم . حق با اوست. يادم ميايد: ... تمام... نصفه وناتمام دوست ندارم... کامل... و باز يادم ميايد که گفته بودم :

       تا نيمه چرا ای دوست؟ لاجرعه مرا سر کش!

        من فلسفه ای دارم:يا خالی و يا لبريز!*

***

    يادت هست کِی بود ؟ که گفتم: هروقت خواستی منو ببينی٬ هر وقت دلت تنگ شد به من بگو. و تو گفته بودی: همين حالا... همين الان که تو بری٬ من دلم تنگ ميشه!...

     ميگويم: ميشه يه کمی دلت برام تنگ بشه!. گوشه ی لبهايت را جمع ميکنی ـ به عادت هميشه لابد! ـ و ميگويی: يه کمی! و لبخند ميزنی ـ احتمالآ! ـ ميگويم: من دلم... هيچی٬ فقط... ديدنت هم که... اون شعر نظامی رو شنيدی که

    چو رسی به کوی دلبر اَرنی نگفته بگذر!

    که نيرزد اين تمنّا به جواب لَن تَرانی!

   ميخندی ـ حتمآ! ـ و ميگويی: لَن تَرانی!. و می دانی که دلم نميخواهد دل تنگ بشوی٬ حتی برای من ... حتی برای من! (مثلآ ديگه!)

***

  دستم را به طرف پارچ که دراز ميکنم ميگويد: خواهش ميکنم! اجازه بديد! .و ليوان را پر ازآب ميکند٬ می دهد دستم... هه! مردک آمده توی صورت من! و ميگويد: به نظر شما تعهد و وجدان کاری يعنی چی؟ خواستم بگويم: يعنی اينکه شما سرت رو عقب تر بکشی! و حدّ و حدود خودت رو رعايت کنی! ... لااله الاّ الله!...

***

    با آن موهای بلند و مدل ريش آنچنانی اش! پا را گذاشته روی گاز و بدجوری رانندگی! ميکند(نه٬ نگران نشو! من هميشه کمربند ميبندم!). بوم بوم آهنگ دی جی علی نميدانم چی چی اش! دارد تمام محتويات جمجمه ی مرا به هم ميريزد که... نگاهم از پنجره به ماه ميفتد ... در سايه روشن حرکت ابرها... نه٬ کامل نيست هنوز... کامل نميشود انگار... همه ی اين شبها که تو نيستی...

***

    يک...دو... سه... چهار غزل ناتمام روی دستم مانده است. باور نميکنی؟!

                من از شب های بی مهتاب و بی فانوس می آيم ...

                باز از التهاب انگشتم می چکد قطره های خون٬ کاغذ...

                ... و گفته بود بيايم زمين و ... سيب شدم ...

                 آن شب که روی شانه های تو باران گرفته بود ...

   غزل های ناتمام... مثل بوسه های ناتمام... ماه ناتمام... پس کی تمام ميشوند؟...

   ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

   *محمدعلی بهمنی

 


:: لينک || ٢:٠٧ ‎ق.ظ ::


پيام‌های ديگران  پيام هاي ديگران ()

 
 

Powered by: PERSIANBLOG