۱۳۸٤/٥/۱٤

 

ياهو

مراسم سلام خاتمي

             يادمان نمی رود...

  اين غزل مرتضی اميری اسفندقه را قرار بود در پست قبلی بنويسم٬ ولی مطلب خودم طولانی شد؛ دلم هم نيامد از خيرش بگذرم.تاريخ سرودنش هم بايد۷۶يا۷۷ باشد.

               سنگ صبور

 با تو بگذار كه بی فاصله صحبت بكنيم

 از توان و تپش قافله صحبـــــــت بكنيم

 مهربان! مسئله اين است كه ما تنهايم

 با تو بگذار از اين مسئله صحبت بكنيم

ماويك سينه‌سخن‌- حوصله كن‌-سنگ‌‌صبور

 تا از اين دل٬ دل بی حوصله صحبت يكنيم

 گاه از آن دست بگوييم كه تاول زده است

 گاه از آن پای پر از آبله صحبــــت بكنيم

 توشه‌ای بدرقه‌ی راه كن ای روح رحيل!

 جای آن است كه از راحله صحبت بكنيم

  گله داريم از اين فاصــــله با خيل خواص           بار عامی بده از اين گله صحبت بكنيم

  *

 بله گفتيم و هنوز آن بله در ما جاری است    نه نگو‌ - گوش كن- از اين بله صحبت بكنيم

  باتو از راز نگهـــــــــــــداری آن " آری " پاك      می‌توانيم در اين مرحله صحبـــــــــت بكنيم

 *

  بين ما باش و به ما جرأت فرياد ببخش        تا ببينيـــــــــــــــم تو را و يله صحبت بكنيم

  ما نه چوپان دروغيـــــــــم٬ بيا تا با تو         راست از قصه‌ی گـــرگ و گله صحبت بكنيم

  نه تو شاهی و نه ما شاعرك درباريم          مرگــــــمان باد و مباد از صله صحبت بكنيم...


:: لينک || ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ ::


پيام‌های ديگران  پيام هاي ديگران ()

 
 

Powered by: PERSIANBLOG