ياهو

... تمام!

       « هيچ عيبی نداره مومو. عشق ِ تو به او فقط مال ِ توست. هيچ کسی نمی‌تونه اين عشق رو از تو بگيره. حتی اگه عشق ِتو رو قبول نکنه ولی باز نمی‌تونه اون رو از تو بگيره. اين وسط چيزی رو از دست می‌ده، همين. اون چيزی که می‌بخشی مومو! هميشه مال ِتوست؛ اون چيزی که نگه‌می‌داری برای هميشه از دست‌ت رفته! » *

   اون چيزی که می‌بخشی هميشه مال توست؛ اون چيزی که نگه‌می‌داری برای هميشه از دستت رفته!

    اون چيزی که می‌بخشی هميشه مال توست؛ اون چيزی که نگه‌می‌داری برای هميشه از دستت رفته!

      اون چيزی که می‌بخشی هميشه مال توست؛ اون چيزی که نگه‌می‌داری برای هميشه از دستت رفته!

       ...

***

   نوشته بود:

      « نگام کرد و گفت: مگه نمی‌گی دوستم داری؟...خب٬ حالا اگه بدونی من با يکی ديگه خوشبخت‌ترم٬ شادم٬ آروم‌ام...راضی می‌شی؟!... نگاش کردم... اشک توی چشمام لرزيد... با اينکه ايمان‌داشتم هرگز و هرگز هيچ‌کسی توی اين دنيا... اون رو به اندازه‌ی من... و اونجوری که من دوستش دارم دوست نخواهد داشت٬ پلک‌هام رو روی هم گذاشتم و بدون لحظه‌ايی ترديد گفتم:آره... ؛ وقبل از اينکه بتونم حرف ديگه‌ايی بزنم بلافاصله گفت:خب...حالا اين قضيه‌رو برعکس‌اش کن!!! نگاش کردم...سرش رو پايين انداخت...صداش زدم...گفتم:.... به من نگاه کن!... به چشم‌های من نگاه کن!... به دست‌های من نگاه کن!...»

      اون روز هم من حرف می‌زدم... بريده‌ بريده... با بغض توی گلوم... انگار که کسی زده‌باشه توی گوشم... و تو ساکت بودی... نمی‌دونم... شايد به اين فکرمی‌کردی که چطور می‌تونم تو رو اينجوری دوست‌داشته‌باشم؟... تو رو که... چطور می‌شه کسی رو با تمام دل دوست‌داشت؟... با تمام دل... با تمام دل... با تمام دل... ت‌م‌ا‌م د ‌ل... تمام... همونجوری که خودت هميشه می‌گفتی... همونجوری که خودت هميشه می‌خواستی... نه! ساده نيست... اصلآ ساده نيست... ولی من... تمام دل‌م رو به تو بخشيدم... تمام دل‌م رو... تمام!

***

  اَللهّم هذه الايّامُ التّی فـَضّلتها عَلی‌الايّام و شرّفتَها قـَدبلغتَينها بـمَنّـِک و رَحمتک فـَانزل علينا مِن برکاتک و اوسِع علينا فيها مِن نَعمائک ...يا موضعَ کلّ شـَکوی و يا سامِع کلّ نَجوی...**

   التماس دعا

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 * / ** امام صادق(ع)٬ دعای دهه اول ذيحجّه

/ 10 نظر / 4 بازدید
ye nafar

برای جريمه صد مرتبه از روش بنويس . يه دست و يه پاتم بگير بالا تا صبح!

محمدرضا

من تنها می شوم تو تنها... این فعل حذف با قرینه معنا نمی شود می دانم نمی شوی

محمدرضا

من تنها می شوم / تو تنها.../ این فعل حذف با قرینه معنا نمی شود / می دانم نمی شوی

پردیس

تو که نمی دانستی با تمام دلم چه بايد بکنی،چرا تمام دلم را خواستی؟ چرا؟ يا می دانستی؟ می دانستی...

aashenaa

سلام:خوبی... برم بخونم دوباره ميام مينويسم...

حميد

از کجا ايمان داشتی هرگز و هرگز هيچ‌کسی توی اين دنيا اون رو به اندازه‌ی تو و اون‌جوری که تو دوست‌ش دارم، دوست نخواهد داشت؟! - من فکر می‌کنم ادعای دوست داشتن يک سوء‌تفاهم بزرگ است ... آدم‌ها خيلی راحت می‌گويند: «دوست‌ت دارم!» ... خيلی راحت می‌روند و فراموش می‌کنند و تمام خودخواهی‌شان را پشت اين ادعا پنهان می‌کنند ... هيچ‌چيز در دنيا ارزش دل‌بستن ندارد ... من فکر می‌کنم ... و می‌بينم ...

پردیس

و من چقدر دلم مي خواهد همه داستانهاي پروانه ها را بدانم كه بي نهايت بار در نامه ها و شعر ها در شعله ها سوختند تا سند سوختن نويسنده شان باشند پروانه ها آخ...

پردیس

شعر بودا... از حسين پناهی...

sogoli

شايد دوست داشتن حقيقتا مشغول شدن با موج های ساحل دريا باشه .... شايد هم نباشه ... کی می دونه ؟!در چمنزار سينه ام گل كرد , حسرت دست هاي تب دارت /فصل چشمان ابر بارانيست , ماه اينجا هميشه آبان است

hamidreza

ز تو هر هديه که بردم به خيال تو سپردم/که خيال شکرينت بر و سيمای تو دارد