ياهو

خاتون آب‌های‌ جهان

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

خاتون شما می‌‌دانيد چرا هربار كه نامتان را می‌‌برم دلم هوايی‌ بين‌الحرمين می‌‌شود؟

 

يا حسين...

يااباالفضل

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

حالا امشب هم باز صدايتان زده‌ام، كه هيچوقت بی‌‌جوابم نگذاشتيد... هيچوقت...

 

 بانو! كوچكتر از آن‌ام كه بر دردهای‌ شما گريه كنم و بزرگتر از آن‌ايد كه بغض چشم‌هايم را گوشه‌ی‌ دامان مادرانه‌تان جا ندهيد. روياهايم قدمگاه‌تان... كه دست بر دلی‌ می‌‌گذاريد كه حسرت دعای‌ مادر ديگر خيلی‌ وقت است داغش كرده كه حالا پنهان از چشم ديگران... . دل كوچك و صبور دختركی‌ را كه جز دوست داشتن بلد نبود در سينه‌ی‌ دريايی‌‌تان امان بدهيد... امان بدهيد كه می‌لرزد... می‌لرزد...

 

انت المدعو للمهمّات و انت مفزع في الملمّات لايندفع منها الاّ ما دفعت و لاينكشف منها الاّ ما كشفت...

 

... شما بگوييد تاوان كدام اعتماد است كه باورهايم اينگونه صخره صخره... بر سرم آوار می‌‌شوند؟ به كدام گناه نابخشودنی‌ آيينه‌هايم اينطور خرد می‌شوند و دست‌هايم را تكه‌تكه... می‌كنند؟ دست‌های‌ بی‌‌پناهی‌‌ام را می‌‌گيريد؟...

 

فلا مصدر لما اوردت و لا صارف لما وجّهت و لا فاتح لما اغلقت و لا مغلق لما فتحت و لا ميسّر لما عسّرت و لا ناصر لمن خذلت...

 

... خاتون! به من ياد بدهيد دندان بر جگر زخم گذاشتن و لب فروبستن را... لب بستن را... ياد بدهيد پنهان كردن اشك را در دل تاريكی‌... ياد بدهيد چگونه...

خاتون! شما را به دل غريب دردانه‌تان قسم... به لب‌ها و تن چاك‌چاك ماه‌تان قسم ... به العطش العطش خورشيدزادگان‌تان قسم می‌‌دهم... بگوييد اين آسمان ببارد... بگوييد ببارد... ببارد... دارم از دست می‌روم...

 

فقد ضقت لما نزل بي يارّب و امتلات بحل ماحدث عليّ همّا، و انت القادر علي كشف مامنيت به و دفع ما وقعت فيه فافعل بي ذلك  و ان لم استوجبه منک 

 يا ذالعرش العظيم.*

 

گفتم: آقا را به مادرشان قسم بدهيد... به مادرشان قسم بدهيد... به مادرشان...

***

دستش را كه برداشت پاهايم رها شد و پايين افتاد. ـــ دوباره سعی‌ كن! ــ نمی‌‌تونم... نمی‌تونم... ــ اينجا نمی‌‌تونم نداريم. می‌‌تونی‌، فقط تمركز نداری‌، تمركز نداری‌ اصلآ. چته؟!

دست بر قفسه‌ی‌ سينه‌ام گذاشت و گفت: چرا حرف نمی‌‌زنی‌؟ چرا همه رو اينجا نگه داشتی‌ كه اينطور... . خواستم بگويم: تا همينجا هم زياد گفته‌ام... زياد... . در آغوشم گرفت. فشار كف دست‌هايش را بر كتفم حس می‌كردم و صدايش را كه در گوشم می‌‌گفت:............ اينا رو من نمی‌‌گم، امام صادق(ع) گفتن. تو كه خودت بايد بهتر بدونی‌. حالا آروم باش! دلم نمی‌خواد اون چشماتو اينطوری‌ ببينم. باشه؟ مثل اغلب اوقات لبخند می‌زنم: باشه.

مهربانی‌ چهارشنبه‌ها را دوست دارم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* مناجات هفتم صحيفه است كه خيلی‌ دوستش دارم و اين شب‌ها و روزها زياد خوانده‌امش... اين شب‌ها و روزها... اين شب‌ها و روزها كه...

/ 10 نظر / 3 بازدید
حميدرضا

بگذار سر به سينه من تا بگويمت اندوه چيست عشق کدام است درد کجاست.......

mina

لب بستن .... سکوت .... اين روزا برام دعا کن دخترک من.... دعا کن. برای منُ برای خودت٬ برای .... باشه هات رو می شناسم. خوب می شناسم. خوب ....

مهدی

یا حوراء الانسیه تو را جان مهدی ات دست همه مون را بگیر ... ای مادرم ...

راه

خداوند همه ی ما رو به راه اصلی بياره آمين ....... و برايت آرامش تمام کهکشان را می طلبم ....... و صبر و بخشايش نازنين ....... و ازخاتون تمام جهان می خواهم که با تو باشد در اين سفر باتو ای عاشقانه ترين

sara

خانم محترم.من اصلا قصد نداشتم وندارم که نوشته های شما رو کپی کنم.. باورکنيد من اولين باريست که می آيم و بلاگ شما رو می بينم.. قبول دارم که نوشته هام خيلی شبيه نوشته های شماست.. ولی باور کنيد عمدی نيست... ولی چشم سعی می کنم از اين ببعد طوری بنويسم که هيچ شباهتی نداشته باشد.. حق باشماست...

تسنيم

خانم محترم! متاسفم که باور نمی‌کنم . نه حرف شما رو نه حرف ديگران رو!

کبوتر

اين حسين کيست که حتي توي فاطميه هم آدم فرياد يا حسين اش بلند است ... شعري شنيدم که مجال تايپکردم تمام ابياتش نيست ... دل همه فرياد و لب خاموش داشت / مرده اي تابوت روي دوش داشت . اه اه اي همرهان اهسته تر / مي بريد اسرار را سربسته تر . اين تن آزرده باشد جان من / جان فدايش او شده قربان من . همرهان اين ليله قدر من است / من هلال از داغ و او بدر من است . زين گل من باغ رضوان نخفه داشت / مصحف من بود هجده صحفه داشت . مرحمي خرج دل چاکم کنيد .... همراهان همراه او خاکم کنيد .