ياهو

ور تو بگويی‌ام كه نی‌!... نی‌ شكنم شكر برم

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

در بركه خم شد روي عكس ماه در آب ، نيلوفري تا روي ماه‌ت را ببوسد.../ق.ا

 

هرچند كه دلتنگ‌تر از تنگ بلــــــورم

با كوه غمت سنگ‌تر از سنگ صبورم

 

اندوه من انبــــــــوه‌تر از دامن الوند

بشكـوه‌تر از كوه دماوند غـــــــــرورم

 

يك عمر پريشانی‌ دل بسته به مويی‌ است

تنها سر مويی  ز ســـــر موی‌ تو دورم

 

ای‌ عشق!به شوق تو گذرمی‌كنم از خويش

تو قاف قـــــرار من و من عين عبورم

 

بگــــذار به بالای‌ بلنــــــــــد تو ببالم

كز تيره‌ی‌ نيلــــــوفرم و تشنه‌ی‌ نورم*

 

***

 

ما در پياله عكس رخ يار ديده‌ايم     ای‌ بی‌‌خبر ز لذت شرب مدام ما

 

نوشته‌است:

” نمی‌‌دانم در چشمان آن رهگذر چه ديده‌ايی‌ كه اينگونه در پی‌‌اش می‌‌دوی‌ و التماسش می‌‌كنی‌؟!...“

 

لبخند می‌‌زنم... كسی‌ چه می‌داند من چه ديده‌ام... چه شنيده‌ام كه ناز آن چشم‌ها را می‌‌كشم. كسی‌ چه می‌‌داند كه چرا نوشتن سهم من شد ــكه دست‌های‌ ساده‌ام ظريف بود وبی‌‌پناه در هجوم خرده‌شيشه‌ها... و اين را تو فقط می‌دانستی‌ ــ ... كسی‌ چه می‌داند كه در چشم‌هايم چه ديده‌ايی‌... چه شنيده‌ايی‌... شرح اين قصه مگر شمع برآرد به زبان، ورنه پروانه... چرا گفتن سهم من شد و سهم تو... كه در پی‌‌ات دويده‌ام... دويده‌ام؟!... من كه... اين را تو می‌‌دانی‌...

 در گوشه‌ی‌ اميد چو نظارگان ماه      چشم طلب بر آن خم ابرو نهاده‌ايم

 

كسی‌ چه می‌‌داند كه پشت اين واژه‌ها چه عالمی‌ است... كسی‌ چه می‌‌داند كه چرا الهه‌ی‌ ناز... با دل من بساز... با دل من بساز... بساز...  كسی‌ چه می‌داند كه من ناز كدام چشم‌ها را كشيده‌ام... كدام چشم‌ها را... كسی‌ چ ه م ی‌ د ا ن د...

تا سحر چشم يار چه بازی‌ كند كه باز   بنياد بر كرشمه‌ی‌ جادو نهاده‌ايم

...

***

 

 گفتی‌: شماها يه ناز تاريخی‌ داريد كه ما می‌خواهيم بشكنيمش! گفتم: مگه جز اين ناز و غرور زنانه، شما ديگه چيزی‌ هم برای‌ ما باقی‌ گذاشتيد؟! می‌خواهيد، بشكنيد! اما خودتون ضرر می‌كنيد... باور كن!

 

اما برادر من! يادت نرود، هرگز و هرگز غرور زنی‌ را كه دوستت دارد آنقدر نشكن كه اگر روزی‌ چشمت به چشمش افتاد، او... سرش را پايين بيندازد.

***

 

يك پی‌نوشت بی‌ربط!

آتش بس هم مثل بقيه‌ی‌ ساخته‌های‌ ميلانی‌ متفاوت بود. با وجود پايان‌بندی‌ ـ شما بخونيد سرهم‌بندی‌! ــ شتابزده‌ی‌ فيلم، طرح  مباحث روانشناختی‌ ــ اينجا تكنيك «شناخت كودك درون» ــ به اين شكل تجربه‌ی‌ جديدی‌ در سينمای‌ ايران به حساب مياد كه فيلم رو از سطح جنگولك‌بازی‌‌های‌ هنرپيشه‌هاش فراتر ميبره. بعد هم چه اشكال داره خوشگلا هم برقصن هم گاهی‌ ــ  اگر نه خيلی‌ خوب حتی‌ ــ  فيلم بازی‌ كنند، جلال!؟

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* قيصر امين‌پور

/ 9 نظر / 4 بازدید
yegane

سلام..شايد کسی حستو درک نکنه ولی..شعر الهه ی ناز رو همه با يه حس می خونن....

آشنا

ممکنه بگه اين دوستت بد آموزی داره روابط تو باهاش قطع کن... دی:

آشنا

سلام:خوبی... کشتمت مگه زورو قحطيه... بابا احساس... بهشون دست میده... بنویس... اولین کس که خریدار شدت من بودم... آخریشم خودمم... مال بد... اینا... اینقدم ناز نکن میای بیا نمیای هم نیا سرت کلاه میره به این گشادی تا نوک کفشت... بابا تسسسسسسسسسسسسسسسنییییییییم

مرد دلتنگ

اما برادر من! يادت نرود، هرگز و هرگز غرور زنی‌ را كه دوستت دارد آنقدر نشكن كه اگر روزی‌ چشمت به چشمش افتاد، او... سرش را پايين بيندازد.

سید محمد

کسی چه می‌داند که خدا چه برايت کنار گذاشته که اين طور ..

ناهيد

نوشته هايت را دوست دارم . مثل باران ...

کبوتر

به قول بارانم ... امتحان بود و بی حوصلگی ... نخواستم چیزی بنویسم که موافق خواست خودم هم نباشد .... همین شد که پست قبل را از دست دادم ... اغراق نیست اگه بگم بارها تصویر جایی که زودتر از ما و بیشتر از ما از دغدغه های شما با خبر میشه رو مجسم کرده بودم ... برقرار باشه ان شاء الله ....... اما واقعا کسی چه میداند که وقتی مینویسم به قول بارانم سلام ورحمه الله یعنی چه ؟ کسی چه میداند چرا از تمام دنیا سی و دو حرف فارسی اش کفایتمان میکند کسی چه میداند محض چه چیزی شما را مرا و دیگران را به اینجا که هستند رساند ......... کسی چه میداند ؟

سوبان

ناز و غرور و همه‌چيزمان را هم شکستند٬ آب از آب تکان نخورد بانو!