ياهو

حوّا و آيه‌های سيب

سيب...

...و گفته‌بود بيايم زمين و... سيب شدم

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

و مثل خواب كبوتر كمی‌ عجيـــــب شدم

ولی‌ كمی‌ كه گذشت از سفر نفهميدم

چگونه راهــــــــــــزن آدم‌‌ی‌ نجيب شدم!

من از خطاب هبوط(1)، از خدا كه جا ماندم

و جزو لشكــــــر ابليس پرفريب شدم(2)

كه بالشی‌ بگذارم كنار  ِ ...(3) اين كه نشد!

هميشه وسوسه‌گر، فتنه،نانجيب شدم

و بعد ِتوبه كه شستم به اشك و گيسويم

غبار پای‌ شما را... ولی‌ صليب شدم(4)

نمی‌‌شناسی‌‌ام آقا!؟ من از گل خودتان

كنار قلب شما بوده‌ام... غريب شدم؟!

...

قرار شد كه بيايم كنار باغ دلت

كمی‌ ترانه بخوانم،همين!... و سيب شدم.                       فروردين 85

 

(1) قلنا اهبطوا منها جميعا فامّا ياتينّكم منّي هدي ... البقره/38

(2)بالشی‌ كنار بالشت می‌‌گذاری‌/ حوّا نيز/ اينگونه آدم را وسوسه مي‌كرد. محمدعلی‌ بهمنی‌

(3) زنان نيمی‌ از لشكر ابليس‌اند. منسوب به امام محمد غزالی‌

(4)... گفت عيسی‌: ای‌ سمعان! می‌‌بينی‌ اين زن را؟ داخل شدم به خانه‌ی‌ تو پس نريختی‌ بر پای‌ من آبي و اين زن تر كرد پاي مرا به اشك و خشك كرد به موي سر خود؛ تو نبوسيدی‌ مرا و اين زن از وقتی‌ كه داخل شده‌ دست از بوسيدن پای‌ من نكشيده؛ تو چرب نكردی‌ سر مرا به روغن زيت و اين زن چرب كرد پاهای‌ مرا به روغن خوشبو، به جهت اين می‌‌گويم كه گناهان بسيار برای‌ اين زن آمرزيده شده‌است زيرا كه اين زن دوست داشته‌است مرا بسيار، و كسی‌ كه واگذاشته می‌‌شود برای‌ او گناهان كم دوستی‌ او كم است. ... و به آن زن گفت: برو به سلامت كه ايمان تو را نجات داده. انجيل لوقا/ باب هفتم/ فصل 25

 

***

گفتي: سيب... گفتم: قبول... به چشم، هرچه تو گويی‌ همان كنند... . از بالای‌ شانه‌ی‌ چپم نگاهت كردم و گفتم: مگذار كه دندان‌زده‌ی‌ غم شود ای‌ دوست!/ اين سيب كه ناچيده به دامان تو افتاد*... لبخند زدی‌ و گفتی‌:............ گفتم: خنده‌هايت را دوست دارم گريه‌هايت را هم... . حالا بگو! شانه‌هايم مگر چقدر كم بود برايت؟... چقدر كم بود؟...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*محمدعلی بهمنی

/ 11 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی

خودت ميگی و خودت ميفهمی. آخه اين جه شکل نوشتنه بابا.خسته کردی همه رو .عوض کن سبک نوشتار تو رو.

پردیس

شانه هایم مگر چقدر کم بود برایت؟ مگر شب تو چقدر تاریک بود؟ و من سیب شدم... بی برق فریب... تو اما...

کبوتر

مشکل کم بودن شانه نیست کمیت ما لنگ ِ چیز دیگریست

سید محمد

شانه‌ها همیشه کم می‌آیند. باید از چیز دیگری مایه گذاشت. سرها آغوش وسیع‌تری طلب می‌کنند. ... و می‌دانم که آن را هم گذاشته‌ای..

حميدرضا

من چشم ازو چگونه توانم نگاه داشت/اول نظر به ديدن او ديده ور شدم

mina

ببخشيد. من کاملا شرمنده م که اينطوری می نويسم. اما فکر کنم ما آدما بهتره يا خودمونو همه جا نزنيم يا اينکه احساس نکنيم همه همون احساسی رو دارن که ما داريم. من دارم! من نه خسته شدم نه از روی دوستی ميام اينجا نه چيز ديگه. ببخشيد اما واقعا دوست ندارم کسی به جای منم حرف بزنه. و اينطور که از بقيه کامنتها می بينم بقيه هم مثل من هستند

يه نفر

سلام عروس خانوم. کی شدی؟ همين عروسو ميگم!

آشنا

سلام:به ميمنت و مبارکي... کي هست حالا ؟ يواشکي بگو به کسي نميگم... شيرنيش کو؟ انشالله به پاي هم پير شين. ما رو هم دعوت ميکردي... شيريني و ميوه و شام هم خودمون ميآورديم خب.

عبدالله مقدمی

البته٬ خانم تسنيم ! در قرآن کريم اشاره به فريب خوردن هر دوشان شده است . بر خلاف متون مسيحی ...