ياهو

سفری شبيه چشم‌های تو

در آستانه‌ی‌ آن در كه می‌‌ايستم دلم می‌‌لرزد...اللّهمّ انّي وَقفتُ عَلي بابٍ مِن ابواب بُيوت نَبيّكَ... به مادر گفته‌بودم:می‌‌خوام خوب بشی‌ با هم بريم. گفت:نه، تو برو... من آمدم،كنار همين سقاخانه گفتم:يكی‌ از اين كاسه‌های‌ طلايی‌‌تان را می‌‌برم گرو؛بخواهيد كه مادرم آن را پس‌بياورد. بخواهيد...شما بخواهيد... . مادر خوب نشد. كاسه را دادم اولين نفر كه مي‌آمد برگرداند...گفتم: من گله نكردم...شكايت؟ نه... يَرونَ مَقامي و يَسمعونَ كلامي و يَرُدّونَ سلامي و اَنّكَ حجبتَ عَن سَمعي كلامَهُم... حالا بعد از چهارسال دوباره خواسته‌ايد كه بيايم و سرم را آنقدر بالا بگيرم... شايد چشمم به پای‌ گنبد شما بيفتد...شايد... ءاَدخلُ يا رسول‌الله؟... ءاَدخلُ يا حجّةالله؟... ءاَدخلُ يا ملائكةالله المقرّبين المُقيمين في هذا المشهد؟...

 

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

پنجره...

...كه عصر بيايم بنشينم روبروی‌ پنجره‌‌تان و يادم بيايد: لحظه‌های‌ خداحافظی‌، دل‌كندن...وقتی‌ دلتو گره‌زدی‌ به پنجره فولاد و يه بغض غريب ته گلوت جاخوش كرده... و يك بغض قريب ته دلم... نگاهتان كنم... سرم را روی‌ زانو بگذارم... صدايتان بزنم... نه ديگر چيزی‌ ببينم،نه بشنوم... كه يكباره از بلندای‌ مناره‌ها صدايتان بزنند... يا امام رضا...رضا رضا... تنم مچاله می‌‌شود... با طنين ضرب‌آهنگ نقاره‌ها... ذره‌ذره می‌‌شوم... رضا رضا... يا امام رضا... چيزی‌ از ميان سينه‌ام پرمی‌كشد... می‌‌رود بالا...بالاتر... روی‌ آن گنبد می‌‌نشيند[مثل هميشه با من،محبوب من! پر مي‌زني... كنارم می‌‌نشيني...مثل هميشه...] متصّل صدا مي‌زند...نفسم بالا نمی‌‌آيد... كاش بازدمی  نداشت اين دم...همينجا می‌‌ماندم... همين بالا... تنم مچاله می‌‌شود...

پر...

...به شما پناه آورده‌ام... به مادرتان كه مادری‌ كرده برايم... به همان محرميتی‌ كه می‌‌دانيد... می‌شود سرم را به زانو بگيريد؟ من از اين بيابان می‌‌ترسم... می‌‌شود دست‌های‌ ضامنتان را بر روی‌ موهايم بكشيد؟... می‌‌شود؟...

 

نشسته‌بود و با دقت زيارت‌نامه رو ورق مي‌زد

كاش به اندازه‌ی‌ دل كوچك او قبولم كرده باشيد.

 

با باران بدرقه‌ام می‌‌كنيد... باران... باران...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مثلن پی‌ نوشت!

*شنبه صبح می‌‌رسی‌، شنبه‌شب بايد برگردی‌. خداحافظی‌ نمی‌كنی‌ كه می‌‌گی‌: می‌‌خوام زود زود دوباره بيام. دوشنبه شب يكي بعد از مدت‌ها زنگ می‌‌زنه می‌‌گه: می‌‌آيی‌ بريم مشهد؟!

 

**می‌‌گفت: به اين ملت اگه رو بدی‌ می‌‌گن: يا امام رضا! ما اين گنبدت رو گرويی‌ می‌‌بريم. اگه حاجتمون رو بدی‌ دوتا به جاش برمی‌گردونيم!

 

***اگه آدمی‌ بدون دوربين ديجيتال، شديدن هم علاقه به ثبت لحظه‌هاش داشته‌باشه نتيجه‌اش می‌‌شه همين عكس‌هايی‌ كه می‌‌بينيد. شما به خوش‌عكسی‌ خودتون ببخشيد!

/ 15 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حميد

زيارت قبول ...

سید محمد

آخ که چه کیفی داره نگاه کردن این بچه‌ها تو حرم ...

سید محمد

آخ که چه کیفی داره نگاه کردن به این بچه‌ها تو حرم... به ویژه این دخترای کوچولوی چادری

سيد ...

سلام زيارت قبول

م.چ

سلام.

فاطمه

زيارت قبول ... تنهايمان گذاشتيد بانو .... شديد

مرد مرده

لا يا ايها الساقی کجا شد آن می باقی؟ نمی بخشد شفا زخم زبان را هيچ ترياقی!

شهاب

سلام وبلاگتون خیلی عالیه اگر پیشم بیای منت گذاشتی بازم بر میگردم

سهیل

سلام ووقت بخير دوست و همراه گرامي براي شب يلدا به اتفاق دوستان طرحي را در نظر گرفته ايم براي زنده نگه داشتن و رواج يک سنت قديمي و زيبا از شما ميخواهم که به وبلاگهاي زير تشريف بياوريد و در اين طرح فرهنگي همراهي امان نماييد http://sobhebahary.blogfa.com/ http://sobhe.blogfa.com/ پيشاپيش ازکمک و همکاري شما کمال تشکر را دارم ميزبان هر روز شما با حافظ : سهيل

مهدی

زيارت قبول همین کافیه!