ياهو

 

کدامين جاده امشب می‌گذارد سر به پای تو؟...

يا حجة‌الله علي خلقه يا سيدنا و مولانا...

اِلي مَتي اَحارُ فيكَ يا مولايَ و اِلي مَتي وَ اَيَ خِطاب اَصِفُ فيك و اَيَ نَجوي

مولای‌ من! تا به كی‌ سرگردان شما باشم ؟و تابه كی‌ و چگونه خطابتان كنم كه وصف شما باشد؟

 

قطعه‌ی‌ گمشده‌ايی‌ از پر پرواز كم است

يازده بار شمـــــرديم يکی‌ باز كم است

اين همه آب كه جاری‌‌است نه اقيانوس است

عرق شرم زمين است كه... سرباز كم است!*

 

مولای‌ من!

كاش امشب كه نامه‌هايمان را باز می‌‌كنيد شرمنده نباشيم. كاش امشب...

 

وَ اَسقِنا مِن حوض ِِ جَدِهِ صلي الله عليه وآله بكَاسِهِ و بيدِهِ رَيا رَوِيا هَنيئا سائِغا لا ظَمَا بَعدَهُ يا اَرحمَ الراحمِين.**

و از چشمه‌ی‌ جدش كه رحمت خدا بر او و خاندانش باد سيرابمان نما به جام او از دست‌هايش، آنگونه سيراب نمودنی‌ گوارا با طعمی‌ كه پس از آن ما را تشنگی‌ نباشد. ای‌ مهربانترين مهربانان.

عيدتون مبارك. التماس دعا.

***

 

قلم از عشق بشكند چو نويسد نشان تو

خردم راه گم كند ز فـــــــــــــراق گران تو

كه بيابد به كوی‌ تو؟ صنما جز به بوی‌ تو

سبب جستجوی‌ تو چه بود؟ گلفشان تو***

اين روزها دلمان دوباره تنگ شما می‌‌شود ...

***

 

-كربلا رفتی‌؟

 بغض كردم:نه.

- اين نوشته‌ی آخرت... اينجا عجيب عطر كربلا گرفته انشاالله می‌ری‌ به همين زودی‌.

 و اين رو فرستاد.

***

 

آهای‌ آهای‌ يكی‌ بياد... منو ببره مشهد! من دلم...

***

 

من بی‌ رخ چون ماه‌ت گر روی‌ به ماه آرم

مه بی‌ تو ز من گيرد صد دوری‌ و بيزاری‌****

 

حالا باز به ماه نگاه كنم  امشب؟ آقای‌ پشت پنجره‌ی‌ من! يادتان نرود كه دوسـ...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*(؟) ** دعای‌ ندبه *** و**** مولانا

/ 8 نظر / 5 بازدید
سید محمد

نجف رفتی کربلا رفتی یاد ما هم باش ..

امير

سلام خواهر....با سفر مشهد و هرگونه مشهد رفتن به شدت موافقت دارم در ضمن آقا حواسش به ما هست . آقا ما را دوست دارد. اين را مطمئنم.

mina

قبول نيست! يکی بياد منم ببره مشهد اتفاقن! برای بقيه ش هم ... هيچ!

یه نفر

اي سيد سبز پوش من يا مولا … … … … اي مرد علم به دوش من يا مولا/ برگرد هنوز بي قرارت هستند … … … … يك عده عجب در انتظارت هستند/ افسوس كسي نيست بيا داد برس … … … … اي صاحب ذوالفقار به فرياد برس/ امواج دلت آبي درياي غريب … … … … غربت كده ات كجاست مولاي غريب/ برگرد كه بر بهارمان مي خندند … … … … يك عده به انتظارمان مي خندند..............

ع

بانو ... آنگاه که به میدان عمل وارد می شویم ... چه زخم ها که نمی خوریم ... و چه تکه هایی که از وجودمان جدا نمی شود ... طاقتم نبود که به میدان پشت کردم ... حال هیچم نیست ... حتی روی بازگشت ... در ميان ترديدها ... در ميان خير و شر ... تمام اميدمان ... غيبت حجت است ... اينکه هنوز حقيقت بر زمين پيداست ... اگر حجت خدا بر زمين نبود ... براستی حقيقت چه سرنوشت شومی می يافت ... به خدا که نام زيبايی بر او نهادند ... حجت ... نامی که جز آن نمی خوانمش.

مهديه

کتيبه به روز است و منتظر خواندن نظرتان

مهدی

نمی دانم چرا فقط سلام رساندن به مادرم را در گوشش زمزمه کردم. ای کاش امضا کربلا را هم خواسته بودم... . می ترسم از رفتن و حسرت مانده بر دل... دوست دارم حسين را به خانه ام دعوت کنم نه آنکه مستاجر او باشم٬ و باز هم شرمندگی ...