ياهو

از خاطر غنچه‌ها دلم...

گوشی‌ رو داد دستم و گفت: بيا يه آقايی‌ برات پيغام فرستاده عكسش هم افتاده روی‌ صفحه! نگاه كردم؛ لبخندی‌ زدم و گفتم: نه... بهشت تلفن نداره که كسی‌ برای‌ من ...

شهيد آوينيگفتی‌: - اينقدر به سمت سايه نرو

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

تو هم بيا

تو هم بيا و سهمی‌ از توشه‌ی‌ اين سفر بردار!

ما به جانب آن جهانی‌ می‌‌رويم كه

                        در انتهايش

جنون با دف روشن ماه

بر سماع سرخ سرودهايمان

                         می‌دمد.

گفتی‌ و رفتی‌

گفتی‌ و شقايق‌های‌ خونچكان آن همه زخم را

به تمام غروب‌های‌ غم‌زده بخشيدی‌!

من، مانده‌بودم كه

چگونه

با اين صدای‌ خط‌خورده بخوانمت.

...

بااين‌همه

اي فواره‌ی‌ سرخ فرياد

ای‌ گمشده در گهواره‌ی‌ باد!

آنجا كه تو خفته‌ايی‌

باران،

هميشه بهانه‌ايی‌ برای‌ باريدن دارد.                                    تيمور ترنج

 

***

      يك روز خوب... بعد از جمعه‌ايی‌ كه... يك شنبه‌ی‌ خوب؛ مثل عطر همان نرگس‌های‌ درشت شيرازی‌، خوب و عجيب... مهمان چند جفت چشم نجيب... يادش بخير محمودرضا

اين عكس رو هم كه روی‌ صفحه‌ی‌ گوشی‌ام بود و به خاطرش به من تهمت‌های‌ ناروا زديد!!! از اينجا برداشتم؛ يه زمانی‌ منار آشنايی‌ بود.

 

***

وقتی‌ كه عاشقی‌، دلت می‌‌خواد محبوبت هم توی‌ همه‌ی‌ لحظه‌های‌ خوبت شريك باشه، توی‌ همه‌ی‌ قشنگی‌‌ها و خوبی‌‌های‌ زندگی‌، هيچ‌كدوم رو تنهايی‌ نمی‌‌خوای‌ ديگه، وقتی‌ كه... هی‌ توی‌ دلت می‌‌گی‌: كاش تو هم بودی‌...كاش بودی‌...

 

***

    يک سال...! به گذشتنش نگاه می‌کنم...

ده فروردين... يادم رفته بود كه دوساله شده خانه‌ام. شايد چون تو نبودی‌ كه به يادم بياوری‌؛ كه بگويی‌: مباركت باشه...انشالله سال‌های‌ سال باشی‌ و بنويسی‌... و ياد سيدحسن حسينی‌ بيفتيم و تو بخوانی‌ باز:

هرچند كه از آينــــه بی‌‌رنگ‌تر است            از خاطر غنچــــــه‌ها دلم تنگ‌تر است

بشكن دل بی‌‌نوای‌ ما را ای‌ عشق!            اين ساز شكسته‌اش خوش‌آهنگ‌تر است

نبودی‌ كه...            

/ 8 نظر / 11 بازدید
سید محمد

دو سالگی ... چه سن خوبی‌است! تازه به حرف زدن می‌افته آدم. و چه شیرین! دهان باز کردن شیرینتان مبارک!!!

سوسن جعفري

هوم ...

پردیس

مبارکت باشد... سالهای سال باشی و بنویسی...

mina

مبارک باشه. دو سال کم نيست.... محبوب آدم هم .. ولش کن ... ولش کن

سوبان

سلام. ممنون که می‌شنوی!!

ناهید

چند دقيقه است که دارم زيرورو ميکنم ؟بالا و پائين ميشوم ؟شما کجا بوديد راستی که من نگاهتان را نمی ديدم ؟گم شده بوديد يا من پيدايتان نميکردم ؟چقدر شنيده بودم بی زبانتان از حرفهايتان ! گوشم ميکنيد ؟ ميگذاريد بمانم ؟

ard

سلام با فاصله تقريبا زياد سال نوی خوبی برايت ارزومندم/ هوای پامنار با تولدش خاصه تر شده بود و کبوترهای شاهد زير چشمی روايتگری از جنس ابرها را می ديدند و در تعجب و حيرانی او را به هم نشان می دادند و حالا به پاس شناختی سنگين از خاطرش بوسه کنان به ديدارش می روند/موفق باشی