ياهو

من خودم هستم...

 

خود كه هيچ از آغاز و غايت اين حديث نمی‌‌دانم

اما او كه به جستجوی‌ من از پی‌ واژگان عقيق می‌‌آيد،<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

خود می‌‌داند و می‌‌كشان سبوريز مثنوی‌،

خود می‌داند و رويای‌ رابعه يا برائت راز،

خود می‌داند و ماه بلند و شب دراز...*

 

ماه ...و شب‌هاي تار...

 

... ديگر چه فرق می‌كند كه رابعه بنت كعب عاشق‌تر بود يا رابعه‌ی‌ عدويه؟... به قاف كه رسيدی‌، چه فرق می‌‌كند هفت پاييز يا هفتاد پاييز؟ حالا كه روبروی‌ من نشسته‌ايی‌... به چشم‌هايم نگاه كن! خاطره نيستم كه با حسرت مرورم كنی‌. ببين كه چطور گرم در رگ‌هايم جريان داری‌... ببين كه چطور نفس می‌زند در صدايم رويای‌ هزارساله‌ی‌ آب و ستاره. از دل تو تا سنگ شدن فاصله بسيار است... به چشم‌هايم نگاه كن!... نگاه كن آقا!

 

من خودم هستم

بيخود اين آيينه را روبروی‌ خاطره مگير

هيچ اتفاق خاصی‌ رخ نداده است

تنها شبی‌ هفت ساله خوابيدم و بامدادان هزارساله برخاستم.*

 

نامه‌ی‌ هشتم را...

***

نگران من نباش دخترك! پنجه بر زخم‌هايم می‌كشم كه يادم نرود درد عاشقی ‌[يادت هست آقا؟ سوختن درد دارد... درد.] و خوب يادم بماند اين روزها... درد... يادم بماند. حالم كه خوب است لابد! به آسمان كه نگاه كنی‌ می‌‌فهمی‌ چرا.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*سيد علی صالحي 

/ 19 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سوسن جعفری

من پفک چیتوز می‌خوام اونم موتور شوارش رو، از اون بزرگا ...

mina

تو الهه ی نازی در بزمم بنشين من تو را وفادارم بيا که جز اين نباشد هنرم ...

mina

پونه اينو تاييد نکن اما می خوام کنار اين نوشته ت باشه. چه کرد اين آهنگ وبلاگ تو با من دختر. چه کرد اين الهه ی نازتو ... دوستت دارم

راه

سلام عزيز ........ گاه می توان فراتر از درد و سوختن هم رفت چطور؟؟؟؟؟ می دانی که قرار است عادی نباشی و بروی و پيدا کنی و و و تو می توانی ......... يا عشق

فاطمه

از دل تو تا سنگ شدن .... از دل من تا بریدن ... همیشه که فاصله کم نیست ... نمیشود که نگران نشد ... درد که یاد آدم نمیرود .. این زخمه های شما و طاقت ِ ما ... خوبی و ماه تمام از کی تا حالا با هم جمع میشوند ؟؟؟؟؟

راه

و اما در مورد شب که آنهم شيفتی از کار است و مهارت حضور را می طلبد ........ بابا زيرکه هزار ساله

يه نفر

کی تمومش ميکنی... سيد علی صالحی .. پنجه بر زخمهايم می ...... اين شب ها.. ماه ... علی ... پس کی تمومش ميکنی؟ من ديگه تحمل ندارم.

صحرا

نگران من نباش دخترك!می دانی؟بلاخره سپیده راه گم کردو به ژنجره من سر زد کاش می ديدی چه نوری خانه ام را برداشته نازنين !

عليصادقی

اين يکی چون تشنه و آن ديگر چو آب اين يکی مخمور و آن ديگر شراب ... آشنا نمی زند!؟ ...

اين مميزی که قائل می شين کمی آزار دهنده ست ... علت و درک می کنم ... ولی برای آزادی بيان بايد هزينه داد ... هزينه ی اون هم همين که آشکارا گستاخی و زشتی کلام برخی آدام های جاهل رو نشون بديم ... به اميد اينکه در لابلای همين زيبايی ها زشتی کلامشون براشون آشکارتر بشه ... ... باری ... صلاح مملکت خويش خسروان دانند