ياهو

ای تو از جنس گل ابريشم!...

اي تو از جنس گل ابريشم، نام تو يعني تكرار شبنم...

تو اگه پرنده باشی‌ چشای‌ من آسمونه، راز پركشيدنت رو كسی‌ جز من نمی‌دونه...

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

به ياد می‌‌آورم اولين شعری‌ كه برايت خواندم: من باهارم تو زمين، من زمين‌ام تو درخت... و دل سپردم به طنين صدايت: من درخت‌ام تو باهار.. من درخت‌ام تو باهار.... ؛كه باز خواندم: ناز انگشتای‌ بارون تو باغم می‌‌كنه، ميون جنگلا... می‌دونی‌ جنگل...؟... . گفتم، شنيدی‌؛ شنيدم، گفتی‌؛ كلامت جاری‌ شد در عمق لحظه‌هايم... حضورت، عجين با تكه‌تكه‌ی‌ روحم.

 

واسه من سخته كه بی‌ تو بنويسم مشق پرواز، با صدای‌ ساز خسته تر كنم گلوی‌ آواز...

 

... _ بهارمن! طراوتم، سرسبزی‌‌م مال تو _ ... عطرت، طعمت... _ مال تو ... _ چشم‌هايت، دست‌هايت... _ مال تو... _ به قرض می‌‌برم... _ حلالت، حلالت... دل بردی‌ از من به يغما... و نپرسيدم راه و رسم اينچنين غارتگري را كجا درس گرفتی‌؟ رازهای‌ مرا لب باز نكرده از كجا می‌دانستی‌؟! آشنای‌ هزاره‌های‌ دور! نگو كه فقط معجزه‌ی‌ پاييز بود كه اين بوته‌ی‌ وحشی‌ را در باغچه‌ی‌ دست‌های‌ تو كاشت. مگر نه اينكه آن عطر را می‌‌شناختم لب كه بر تب سرانگشت‌هايت گذاشتم... چشمه بودم، گفتی‌ چه خنكای‌ دلچسبی‌!... دست فروبردی‌؛ زلال بودم... نوشيدی‌، روزه باز كردی‌... آمده‌ام با عطش سال‌ها... تشنه بودی‌... حرف بزن! ابر مرا باز كن، ديرزماني‌ست كه بارانی‌‌ام؛ تشنه بودم... _ حرف بزن،حرف بزن سال‌هاست تشنه‌ی‌ يك صحبت طولانی‌‌ام...* تشنه...

... خنديدم، خنديدی‌... چشم‌هايم تر شد، دلم لرزيد به شوق... _ باور كنم كه تو خنديدی‌؟! باور كنم كه پشت آن چشم‌ها واقعا خنديده‌ايی‌؟ _ خنديده‌ام... نمی‌‌بينی‌؟!... و چشم‌هايت... در آيينه‌ات مست شدم... ماه!... ماه بود... ماه شدی‌... پيچيدی‌‌ام در پرنيان واژگانت، چرخ زدم... چرخ زدم... مست... به تماشا نشستی‌ كبوترم!... در پرند دست‌هايت، پرنده شدم... بال زدم... بال... پريدم... گرداگردت... شمع شدی‌... سوختم... پرهايم... پرهايم... پروانه شدم... خاكستر... از جاری‌ اشك‌هايت... مست شدم... به هوايت... چرخ زدم... به تماشا...

 

جای‌ پر زدن زمين نيست، روی‌ قلب آسمونه... قصه‌ی‌ مرگ و جدايي تو كتابا جا می‌‌مونه...

 

... حالا نيمه‌شب‌ها، از حاشيه‌ی‌ پرهياهوی‌ اين جنگل انبوه كه بگذرم، آرام آرام كه قدم برمی‌دارم در هزارتوهای  مسحوركننده‌اش و مست... مست از نسيمی‌ كه لابه‌لای‌ شاخ‌وبرگ‌ها می‌‌پيچد و خيل جوانه‌های‌ كوچك را به بازی‌ می‌گيرد... و نجوا كنم كه همه‌ی‌ بهار سهم دل توست... سهم دل تو، عزيز هميشه راضی‌ من! راضی‌ به رنج، راضی  به درد، راضی به زخم، راضی‌ به سهمی‌ كه می‌گويی‌ از زندگی داری‌؛ تا به من بگويی: رضا به داده بده وز جبين گره بگشا... ؛ كه بگويم: به داده و نداده‌اش راضی‌ام... تا آرام پلك‌هايت را روی‌ هم بگذاری‌ و لبخند بزنی‌. برايت زمزمه كنم... عشق دل مضطرب نمی‌خواهد، آرام بگير عزيزكم! آرام بگير... تو نبودی‌ كه گفتی‌: نيمه و ناتمام دوست ندارم... تمام می‌‌خواهم، تمام... ؟ تمام دلم! ... همه‌ی عشق سهم دل توست... همه‌ی بهار... ماهك من!... به آسمان نگاه كن... امشب هم ماه‌ت مبارك!... همه‌ی‌ عشق...

 

اشك پاكتو نگه دار واسه غسل تن پرواز

                                          زنده كن صدای‌ سازو كه رسيده وقت آواز...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* آمده‌ام با عطش سال‌ها، تا تو كمی عشق بنوشانی‌ام...اين غزل بهمنی رو خيلی دوست دارم و تو خوب می‌دونی كه چرا.

/ 28 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
يه نفر

آخه دل من دل ساده ی من ....

پرديس

سلام دختری... ديوانگی های نا تمامم را که تو تمام کرده اي ليلای مجنون تر از هر چه مجنون... من شده ام تشنه و دريايی که همين نزديکيست دريغم مي کند... دريغم مي کند... می شنود و می گوید نشنیده... می بیند و می گوید ندیده... گفته ها را هم که مدت هاست حاشا کرده و رنگنا گفته هایم هم که نمی شود... حالا من هی بگویم تمام.. تمام... تمام دلم را طلب کن...تمام طاقتم را...تمام تمنایم را... . . . تومی شنوی؟ خسته ام... به خدا خسته ام... پا پس بکش از این همه کناره...

پرديس

راستی... چند تای ديگه بايد بشمرم؟ یک... دو... سه... . . . همش سه تا... آخ جون...

...

هووووو !

...

نه ببخشيد ، هووووووه!

فاطمه

سلام. روزهايی بود که کوچه از عطر نام تو سرشار بود.عصر ايمان و گل و خاک عصر خون و ماتم واشک.عصر از تو از انتظار تو هزار دفعه مردن.بگو چلچراغ شبهای تار از پس کدامين کوه ميتازی بر قلب منتظرانت.

مهدی

کاش یه گوشه چشمی هم .......

زلال

اولين باريه که ميام...از وبلاگ نجوا اومدم اينجا. ( مصحف فاطمه چيست؟ 2( چه محتوايى دارد؟ 3( مگر ممكن است جبرئيل بر غير پيامبر نازل شود؟ 4( اين مصحف اكنون كجا است؟ خواهشمندم مرا راهنمايى كنيد.