ياهو

دلتنگی ...

دلتنگم و ديدار تو...

 

 

هربار بعد از ديدار تو<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

                        می‌‌نشينم

_ مثل زلزله‌زده‌ها_

و در كنار صندلی‌‌ام

                      و كشتگانم را می‌شمارم

و تكه‌پاره‌های‌ تنم را جمع مي‌كنم.*

 

***

 

محبوب هنوز و هميشه‌ي من...عزيزكم!

من حالم خوب است... باور كن حالم خوب است... صلاح كار كجا و من... اما اختيار دست توست؛ كه می‌دانی‌ وقتی‌ كه مي‌گويم دلم تنگ شده، چرا. تنها تو مي‌دانی‌ كه چرا و چطور دلم تنگ می‌شود... حالا تو ديگر خوب می‌‌دانی‌. دوست نداري بگويم، نه؟ كه من تو را نفس می‌‌كشم... كه... حالا باز بگو هربار بعد از ديدار تو...

...دست‌خط تو را به لب می‌‌برم... مي خندي و... زمين و زمان براي من با تو می‌خندد... چشم‌هايت چقدر آرام است... به چراغ‌های‌ خيابان خيره می‌‌شوم تا چشم‌هايم را نبينی‌ كه از شوق... دلم راضی‌ است و دلت... حالا باز بنويس هربار بعد از ديدار تو...

 

باران می‌‌بارد و من دلواپس تو می‌‌شوم... شايد بتوانی‌ كسی‌ را كه با او خنديده‌ايی‌ از ياد ببری‌، اما نمی‌‌توانی‌ كسی‌ را كه با او گريسته‌ايی‌ فراموش كنی‌**... من نمی‌‌توانم لحظه‌ايی‌ تو را از ياد ببرم؛ تو چطور؟... تو می‌‌توانی‌ فراموشم كنی‌؟...

اصلا مهم نيست كه بگويی‌:

                          دوستت دارم

مهم اين است كه بدانم

چگونه مرا دوست داری‌؟!***

حالا سرت را نزديك‌تر بياور... نزديك‌تر... باد هم نشنود وقتی‌ كه می‌‌گويم: ..... ....همين!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*و*** سعادالصباح / ** خليل جبران باشد به گمانم.

/ 8 نظر / 5 بازدید
رایا

راستی! قالبت واقعا قشنگ و باکلاسه

فاطمه

صلاح کار کجا و من خرااااااب کجا؟؟! رب انی لما وهب لی من خير فقير...

رایا

جام دريا از شراب بوسه خورشيد لبريز است ... جنگل شب تا سحر تن شسته در باران ... خيال انگيز ! ... ما، به قدر جام چشمان خود، از افسون اين خمخانه سر مستيم ... در من اين احساس... مهر مي ورزيم ... پس هستيم !

حامد

مگر به روی یار دل آرای ما

پردیس

می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را می جويمت چنانکه لب تشنه آب را... . . . ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی با چون تو پرسشی چه نيازی جواب را... قيصر امين پور

حميدرضا

از دست غيبت تو شکايت نمی کنم/تا نيست غيبتی نبود لذت حضور

حميدرضا

و پروانه ميسوخت در تشنه کامی.......

يه نفر

اينم يه حسيه که آدم بشينه کشته مرده هاشو بشمره ها!.....