ياهو

بو کنی... بوی سيب می‌آد

در مسلخ عشق جز نكو را نكشند/روبه‌صفتان زشت‌خو را نكشند/گر عاشق صادقي ز مردن نگريز/ مردار بود هر آنكه او را نكشند

... حالا خيلی‌‌ها می‌‌دونن، ديدن كه وقتی‌ می‌رسم اول می‌‌آم پيش تو؛ حتی‌ قبل از مادر. اما كسی‌ نمی‌‌دونه كه چند ساله بی‌وقت می‌‌آم... كسی‌ نباشه، نه پيش چشم ديگران، توی‌ تنهايی‌. اون وقت تو نگاهتو پايين می‌‌اندازي كه من بتونم حرف بزنم... حرف می‌‌زنم و حرف می‌‌زنم... تو حرف‌‌های‌ من يادت نمی‌‌ره... يادت نرفته همه‌‌ی‌ اين سال‌ها؛كه به جای‌ برادر هيچ‌وقت نداشته‌ام صبوری‌ كردی‌ به شنيدن درد دل‌هام. حرف‌هايی‌ كه حتی‌ به مادر هم نمی‌‌تونستم بزنم... طاقت شنيدن نداشت؛ ولی‌ تو محرم بودی‌. رازهای‌ هفت سال سكوت...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

يادت می‌آد اون ظهر تابستون چقدر گريه كرده‌بودم؟... برات گفتم از ميدون آزادی‌ تا فردوسی‌... پابه پای‌ اون كاروان كه از غربت اومده بودن... رفتم... تنهای‌ تنها... اون همه تابوت... نگاهشون می‌‌كردم... نوزده سالش بوده... بيست و دوسال... هيفده سال... پونزده سال... حضورشون رو حس می‌كردم كه انگار بعد از اين‌همه سال اومده بودن كه توی‌ خاك خودشون آروم بگيرن... كنار عزيزاشون... گفتم اما تو چی‌؟... همه‌ی‌ اين سال‌ها اومدم اينجا نشستم شايد به جای‌ خواهری‌ كه يه گوشه‌ی‌ اين خاك هنوز چشم‌انتظارت نشسته...

امروز اومدم... دلم گرفته‌بود... دلم خيلی‌ گرفته‌بود... گفتم: هيچ فكرشو می‌‌كردی‌ که............... راستی‌ كی‌ برات سيب آورده‌بود؟!

 

آ می‌‌گه: چرا اون سيب رو برنداشتی‌؟!... حتما سهم تو بوده... چرا برش نداشتي؟. صورتم رو برمی‌‌گردونم تا گوشه‌ی‌ خيس چشممو نبينه. زيرلب می‌گم: سهم من؟... سهم من...

                                                                      يکی از روزای همين آذر دلتنگی

/ 10 نظر / 5 بازدید
م.ن.

دلم گرفت! ...

مهدی

ياد انار و اون وادی اوج با همون فرزند روح الله افتادم.... یاد اون قول و قرارهامون و بد قولی ها ... یاد اون نگاههای زیر چشمی ... یاد اون شرم و شرم و بازم شرم ... راستی بوی سيب هاش جه ها که نمی کنه ...

مينا

فال گرفتم برات... مرا عهدی ست با جانان که تا جان در بدن دارم هواداران کويش را چو جان خويشتن دارم ... دلم برات تنگ شده ...

مرد مرده

ما... سهمی از سيب ... تنها بوی سيب!

مرغ چمن

مزن آتش بر دل آتش گرفته.

سيد ...

بوی سيب همه عمر بر ندارم سر از اين خمار مستی که هنوز من نبودم ِ‌که تو در دلم نشستی بوی سيب رو بخاطر همون ازلی و ابدی بودنش به خاطر بهشتی بودنش به خاطر حبيب به خاطر اصلش دوست دارم ***** كشتي بشكسته ام و به يم غم ، تو شدي ساحلم آمده ام دست تـهـي كــه عـطايـت بشــود شاملم ميلاد امام رئوف ؛ علی بن موسی الرضا المرتضی بر شما مبارک باد

فائزه

خدا را ای رقيب امشب زمانی ديده بر هم نه . . . که من با لعل خاموشش نهانی صد سخن دارم

مرد دلتنگ

منم از بچگی يه حس عجيبی به شهيد گکمنام و مزارشون داشتم و دارم...