ياهو

صدايت می‌پيچد... دست كبوترای عشق...

صدايش پيچيده در اتاق

وقتی‌ ميايی‌ صدای‌ پات    از همه جاده‌ها مياد<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

                 انگار نه از يه شهر دور   كه از همه دنيا مياد

                         تا وقتی‌ كه در وا می‌‌شه    لحظه‌ی‌ ديدن می‌‌رسه

                                         هرچی‌ كه جاده‌است رو زمين      به سينه‌ی‌ من می‌‌رسه...

عزيزترين سوغاتيه غبار پيراهن تو ... عمر دوباره‌ي منه ديدن و بوييدن تو...

           از همه‌ اين جاده‌ها كه تو را از من دور می‌‌كنند بيزارم... بيزار؛ می‌‌شنوی‌؟!...

 

«... نه، شش ماه برای‌ تو زياد نيست؛ برای‌ من هم نبايد باشد لابد!... می‌خواهی‌ يادم بدهی‌ كه با عطر دست‌های‌ تو به خواب نروم و چشم‌هايت روشنی‌ روياهايم نباشد و... انگار نه انگار كه هنوز بعد از اين همه وقت نمی‌‌دانی‌ كه من بعضی‌ چيزها را هيچوقت يادنمی‌‌گيرم... بعد از اينهمه سال حالا می‌خواهی‌ يادم بدهی‌ كه دلتنگی‌ معنا ندارد و اصرار كنی‌ كه اينها وابستگی‌ است و نبايد باشد؛ و انكار كنم كه دلبستگی‌ لازمه‌ی‌ بودن آدميزاده است و اگر نباشد هستی‌‌اش معنا نخواهد داشت و...»

                                                                                              چهارشنبه 2/12/...

 

... نه، شش ماه برا ی‌ تو زياد نبود/ نيست ــــ كه می‌خواهی‌ يادم بدهی‌ دلتنگ شدن من معنا ندارد؛ طوری‌ كه انگار خودت هرگز نبوده/ نشده‌ايی‌ ـــ‌  وقتی‌ كه آن شب به چشم‌هايم نگاه كردی‌ و گفتی‌...

 

می‌خواند هنوز... وقتی‌ تو نيستی‌ قلبمو  واسه كی‌ تكرار بكنم؟... گل‌های‌ خواب آلوده ‌رو واسه چی‌ بيدار بكنم؟...

***

ديشب می‌‌گفتی‌: اينجا همه‌چيز هست... ابر، بارون، رعدوبرق... اما اينجا نبود؛ فقط ابر بود و ابر.

امروز صبح اما... صدای‌ ناظم در كلاس پيچيد: چه خبرتونه؟ مگه جلسه‌ی‌ امتحان نيست؟ كو مراقبتون؟!!!... . ايستاده بودم كنار در بالكن محو صدا و عطر رگبار باران رو به آسمانی‌ كه می‌گفتم: پس بالاخره طاقتت تموم شد نه؟... اما من می‌‌تونم...

 

سوال: اين جمله را به يك جمله‌ی‌ هنری‌ تبديل كنيد: بلبل برای‌ گل آواز خواند. ج: بلبل در كوهستان سرسبز زير آبشار برای‌ گل آواز خواند و به او چشمك زد[!!!]. تا آخر جلسه‌ی‌ امتحان هربار كه چشمم به برگه‌ و قيافه‌ی‌ جدی‌‌اش می‌‌افتاد بلبلی‌ را تصور می‌‌كردم كه...

 

دخترك شاخه گل سرخ نيمه‌بازی‌ را می‌‌دهد دستم و می‌‌گويد: خانوم! داداشم براتون سلام رسوند. گل را می‌‌گيرم و می‌‌گويم: ممنون!.  نمی‌‌دانم همان اوايل سال از كجا فهميد كه من هم‌دانشكده‌ايی‌ سابق برادرش بوده‌ام، كه حالا از انگليس برايم سلام برساند! با آن صدايش كه تعليم‌ديده‌ی‌ تئاتر بود؛ با آن شعرهايش!... جوانی‌ كجايی‌ كه يادت بخير!

 

روی‌ بورد راهرو مدرسه نوشته: عشق تنها مرضی‌ است كه در آن بيمار از دردكشيدن لذت مي‌‌برد/افلاطون. آن‌وقت می‌‌گويند چرا بچه‌های‌ مردم از راه به‌در می‌‌شوند!

 

***

آب نمك هم غرغره كردم، از اون چيزهايی هم كه می‌گفتی دم كردم خوردم فايده نداره. يكی نيست بپرسه الان چه وقت گلو درده !

 صدام در نمياد.. سرم درد می‌كنه... گلوم می‌سوزه... دكتر هم نميرم... دلم تنگ شده... دلم ‌گريه می‌خواد... اينم شد زندگی آخه؟!...

/ 20 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
راه

سلام عليکم ورحمه(با دو نقطه)و برکاته......... بابا عاشق حلا دیگه رفتی سر وقت جاده ها ای بابا تازه ازنوع ترنشون آخه چی بگم دیگه از قرقره و غر غره گذشته حرف معشوق رو گوش دادن همین می شه دیگه آخه نمی دونم اینکه تمام فکش معلومه چطور اسمش می شه نیش خند به نظرم فک خنده و شاید تعریف نیش خند همینی که اینجا نوشته شده در هر حال بحث گلو درد اونم در مورد تو جای هزار اما و اگر داره باید در موردش اساسی بحث و کوفتمان بشه نه نه ببخشید گفتمان به خدا ....... حلالم کن تو رو به عشقت

محمدرضا

نگه این واسه ما دل نمیشه هر چی من بهش نصیحت می کنم که بابا آدم عاقل آخه عاشق نمیشه میگه یا اسم آدم دل نمیشه یا اگه شد دیگه عاقل نمیشه ...

سيما

سلام خوبی .شما که به من سر نمی زنی .ولی خوب من بی وفا نيستم هنوزم متن نوشته هات خيلی خوبن و منو وادار می کنن که تا عمق نوشته هات برم يادمه يه بار ازت معذرت خواستم ولی انگار هنوزم.... گر زبانم را نمی فهمی نگاهم را ببین چهر درد آلود و چشم بی گناهم را ببین گر نمی دانی که روزم در غمت چون بگذرد یک شب اینجا باش و تا صبح اشک و آهم را ببین دوست نادان و عدو دانا، جهان ناسازگار زین همه در سایه ساقی پناهم را ببین ای پریوش گر خطایی دیده ای بر من مگیر دشمنی را دوست خواندم اشتباهم را ببین جز وفا هرگز نکردم گر خظا پنداشتی پیش رویت دیدگان عذر خواهم را ببین

نرجس

شش ماه زمان زيادی برای فراموش کردن کسی که هميشه پشت و پناهت بوده نيست... زمان بيشتری نياز داری عزيز....

صحرا

سلام خانومی!من کم پيدام يا باز مسيرمون به هم نمی خوره يا شايد !هم فراموشکارم که حس ميکنم خيلی وقته ازت بی خبرم..آره؟....به هر حال عاشقانه هات يه جور غريبی ان ....مراقب بيماری هم باش اگه اشتباه نکنم ما فقط يه تسنيم داريم و بس !

حسين حداد

مطالبت زيبا و لطيف بود و قابل استفاده منتظرت هستم تا تو هم به وبلاگ من سر بزنی و نظرتو بهم بگی اميدوارم موفق باشی

باده فروش

بابت کامنت محذوفه من شرمنده اخلاق ورزشی ،... ورزشی که نه هنریتونم . اون شعری هم که فرمودید مال خود ِ خودمه ، منتها سپهری زرنگی کرده و زودتر گفته. اون یکی شعر منم که قبانی زرنگی کرده و زودتر گفته رو تو ماهور بخونید ؛ همونجا که ((نهیب)) رو می خونن و (( داد)) رو. ( در ضمن ماهور رو هم با ایهام بخونید )...................... سربلند باشید . یاحق.

رایا

ديسکانکت که کنم مطمئن باش همه نوشته ها رو تا پايان خواهم چشيد (قطره قطره)