ياهو

چشم‌های من به جای دست‌های تو!

من باهارم تو زمين / من زمين‌ام تو درخت / من درخت‌ام  تو باهار...

                آقاجون می‌گفت: ديگه سبز نمی‌شه؛ و شاخه‌شو بريد! / بهار ۸۰

ناز انگشتاي بارون تو باغم مي‌كنه ...

             اما من ديدم كه شد... شد! / بهار ۸۱

***

ا ی‌ درخت آشنا<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

شاخه‌های‌ خويش را

                         ناگهان كجا

                                       جا گذاشتی‌؟

يا به قول خواهرم فروغ:

دست‌های‌ خويش را

                       در كدام باغچه

                                          عاشقانه كاشتی‌؟

اين قرارداد

تا ابد ميان ما

برقرار باد:

چشم‌های‌ من به جای‌ دست‌های‌ تو!

من به دست تو

                   آب می‌‌دهم

تو به چشم من

                   آبرو بده!

 

من به چشم‌های‌ بی‌‌قرار تو

 قول مي‌‌دهم:

ريشه‌های‌ ما به آب

شاخه‌های‌ ما به آفتاب می‌‌رسد

 

ما دوباره سبز می‌‌شويم!                                               قيصر امين‌پور

 

***

    «برات اونقدر نور و آفتاب آرزو كردم تا همه‌ی‌ يخ‌ها رو آب كنه، كه زمستون تموم بشه و بهار بياد. همون بهاری‌ كه می‌آد و دلت رو پر از شكوفه می‌كنه... من برای‌ اين درخت كه نه ، برای‌ اين جنگل انبوه... اونقدر بهــار بهــار آرزو كردم همه‌ی‌ اشك‌هام رو نذر كردم كه جوونه بزنه، به بار بشينه... حتی‌ اگه ميوه‌هاش سهم من نباشه... » حتی‌ اگه سهم من نباشه...

***

 

    گفتم:«... می‌‌دونی‌ كه به از دست دادن عادت دارم...به نداشتن عادت دارم... به نداشتن...»؛ اما اين را هم می‌‌دانی‌ كه عشق‌ت نه از جنس عادت است كه دلم را به نبودن و نداشتن‌ش عادت بدهم... خوب می‌دانی‌ كه دوست نداشتن تو برايم ممكن نيست...ممكن نيست...

***

 

     ...می‌‌خواهی‌ فراموشم كنی‌؟ ديگر نمی‌‌خواهی‌ خورشيد خانوم صدايم بزنی‌؟ ديگر نمی‌‌خواهی‌ دلم بی‌‌تاب خنديدن  تو باشد؟ ديگر نمی‌‌خواهی‌...

***

 

      دل‌نگران می‌‌پرسد:«من چه كار كنم كه تو خوب بشی‌؟» صداقت كلامش مرا به گريه می‌‌اندازد. می‌‌گويم: هيچی‌!... دعا كن برام... دعا كن!...

***

 

     می‌‌خواستم بگويم: شك ــ اگر باشد هم ــ مرتبه‌ايی‌ برای‌ رسيدن به يقين است؛ به وجود خدا هم می‌‌شود شك كرد، من و تو كه جای‌ خود داريم! بعد هم... من ولی‌ به خدا واگذارشان نمي‌كنم؛ می‌‌دانی‌ چرا؟ شايد روزی‌ گفتم.

***

عيدتون مبارك!

/ 18 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sogoli

سال نوی تو هم مبارک تسنيم جان ...." می‌‌گويم: هيچی‌!... دعا كن برام... دعا كن!... "

mina

اسم ها فقط برای اينن که چيزی رو به خودمون نزديک بدونيم. چشماتو ببند. اولين اسمی که به نظرت اومد ...

marde deltang

سلام...اميدوارم که سال نو ی شما مبارک باشه...الهی که سال برآورده شدن آرزوهات باشه...آمين!

صوفي

سلام حرفات يه بوی آشنايی ميده ... از شک ... از خدا ... از صداقت ... تمامش ... تو بنده ی همون خدايی نيستی که منم بندشم؟

مجید

سلام//به وبلاگم دعوتت ميکنم///يا حق..

م...

ديگه نمی نويسم. منتظر می مونم تا شما بنويسيد. در تعجبم از اين همه شباهت احساس و کلام. نوروز باستانی شما هم مبارک.

م...

سال نو مبارک.