ياهو

باز دلم...

آيينه‌ايي بود كه فرو افتاد و...

 

گفتم آيينه‌ات را كنار آيينه‌ام بگذار

تا تجلی‌ ليلا كامل‌تر شود.

گفت من آيينه‌ايی‌ ندارم؛

و دست‌هايش را پنهان كرد

تا بريدگی‌‌ انگشت‌هايش را نبينم.

***

صاحب كرامت بود و مورد عنايت كه وقت رد شدن از خيابان، زنی‌ از كنارش عبور كرده‌بود با ظاهری‌ كه او از دلش گذشته‌بود: لابد معلوم‌الحال است. در لحظه خطابش كرده‌بودند كه: اشتباه كردی‌، تو در قضاوتت به خطا رفتی‌. برو و سرت را در لجن‌ فرو كن!. همان وقت رفته و سرش را در لجن‌های‌ جوی‌ خيابان فرو كرده‌‌بود، تا ديگر از يادش نرود.

 

حالا چند شب و روز است كه فكر می‌‌كنم چقدر بايد سرم را در لجن فرو می‌‌كرده‌ام؟! چقدر مانده تا در لحظه خطاهايم را بر گوشم سيلی‌ بزنند؟ چقدر مانده تا بشنوم؟... چقدر؟...

***

من باز دلم حرم می‌خواد... شمع... بارون... بگو بباره!... بگو بباره!... بگو...

/ 23 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شکوفه ياس

سلام... آمدم بگويم روز عزيزی است عيدتان مبارک ! ... روزهايی را به ياد می آوريم با آسمان ابری دل زيبا بارش باران ... و ترنم تر شدن و شوق جوانه زدن * يا حق

شبنم ترانه

چه حس خاصی در اين نوشته ی قشنگ جاری است!...راستی...به شبنمترانه((عشق تو را دوست می دارد)) بيا!...که از اواسط آذر ۱۳۸۴ آغاز شده و رنگ نثر و طعم شعر و عطر ترانه دارد!

سلام

ساحل امواج

سلام ...! آنگاه که محو خورشید گنبدش بودم آنگاه که تبسم کرده بودم و فقط می نگریستمش آنگاه که گونه هایم به لرزه افتاد و بغضم شکسته شد آنگاه که بغضم پاره شد، اشکم جاری شد و آه دلم سکوتم را شکست دعا کردم و کبوتر دلم را پرواز دادم اما نمی دانم کبوتر دل من نیز بر گرد گنبدش طواف کرد ؟... نمی دانم طواف مرا بر آستان مقدسش را پذیرفت ؟ نمی دانم چگونه توانستم دل بکنم و باز آیم ...

مرد دلتنگ

سلام... عيد تو هم مبارک خواهر مهربونم... من مدتهاست به حرف اين نوشته رسيدم.... مدتهاست سر بر ...

mina

دلم چقدر تنگ شده ...

رضا

بگو بارون بباره....

یه نفر

مثل عكس رخ مهتاب كه افتاده در آب در دلم هستي و بين من و تو فاصله هاست