ياهو

سر بريده چو يحيی‌...

 

ــ اگر دختر بود اسمش رو ماه‌گل ميذارم ــ و اگه پسر بود؟ ــ يحيی‌... ــ چرا يحيی‌؟ ــ‌ نمی‌‌دونم... نمی‌‌دونم...

***

راه می‌‌روم و فكر می‌كنم در كدام هوا نفس می‌‌كشی‌؟ روی‌ كدام زمين قدم برمی‌‌داری‌؟ می‌‌شنوم... اينجا منبر سجاد است... اينجا زينب خطبه خواند، لب باز كرد به گفتن مارأيت الاّ جميلا و عالمی‌ را بی‌چاره كرد... اينجا آل رسول را زنجير بر دست و پا، نشانده بودند... اينجا خيزران بر آن لب و دندان زدند... اينجا... اينجا... سرم گيج می‌‌رود... در كدام هوا نفس می‌كشی‌؟ بر كدام زمين راه می‌روی‌؟... به ستون مسجد اموی‌ تكيه می‌‌دهم... مسجد اموی‌! مسجد هم مگر اموی‌ می‌‌شود؟!... به ستونی‌ تكيه می‌‌دهم در ميانه‌ی‌ مسجد، روبروی‌ ضريحی‌ كه می‌‌گويد... از لابه‌لای‌ كلمات عربی‌ می‌‌فهمم... اينجا قبر يحيای‌ نبی‌ است... يحيی‌ پسر ذكريا... ای‌ خدايی‌ كه در زمستان ميوه‌ی‌ تازه به مريم هديه می‌كنی‌! دعای‌ ذكريا را نمی‌‌‌شنوی‌؟ هزار سال است چشم‌انتظار مانده... يحيی‌ بشارت است... يحيی‌ زندگی‌ است... زندگی‌ می‌‌بخشد... زنده است. اينجا قبر يحيی‌، تعميد دهنده‌ی‌ روح خداست. اين سكوی‌ سنگی‌... جای‌ غسل تعميد است... يا گردن زدن؟!... چند سال است كه اينجاست؟... دست می‌‌كشم بر آن... كف دست‌هايم می‌سوزد كه بر خنكای‌ ضريح می‌چسبانم‌شان...سر بريدن يحيي

 يحيی‌ را با حسين قرابتی‌ است، می‌‌گويد؛ هردو شش ماهه به دنيا آمده‌اند... هر دو را از قفا سر بريدند... از قفا... سر بريدند... اين سر كيست در طشت؟... خون يحيی‌ می‌‌جوشد... اين سر حسين است... خون يحيی‌ از جوش نمی‌‌افتاد، تا قاتلش را گردن زدند... خون حسين موج می‌‌زند در طشت... اين سر كدام است؟... آسمان جز بر يحيی‌‌بن ذكريا و حسين‌بن علی‌ گريه نكرد*...

 

 زمين زير پايم می‌‌لرزد... اين سالومه است كه پای‌ می‌‌كوبد به مستی‌... چطور می‌‌توانند نام دخترانشان را سالومه بگذارند؟ نمی‌‌ترسند از آن‌همه زيبايی‌ جهنمی‌ فتنه‌انگيز؟... سالومه يحيی‌ را می‌خواست... يحيی‌ را می‌‌خواست... و او روگردانده‌ از آن آتش و بسته‌بود چشم‌های‌ گريان از خوف خدا را؛ و سالومه اين‌بار... سر يحيی‌ را می‌خواست... سر يحيی‌ را... می‌خواست...

 نگاه مي كنم به رأس‌الحسين... اينجا سر مبارك را نگاه داشته‌بودند... خون است كه از جوش نمی‌‌افتد... از جوش نمي‌افتد...

 

در كدام هوا نفس كشيده‌ايی‌؟... بر كدام خاك قدم گذاشته‌ايی‌؟...

 زاد ره و ذخيره‌ی‌ اين وادی‌ مهيب        در طشت سربريده چو يحيی‌ نهاده‌اند**

***

يادت هست سيّد آن شب؟ گفتم: اينها هيچ‌كدامشان شبيه چشم‌های‌ يحيی‌ نيست. كدام نقاش می‌تواند تصوير كند آن چشم‌ها را؟! آنطور كه ميكلانژ موسی‌ را ساخت و آخر تيشه را به سويش پرتاب كرد كه: حرف بزن!. هيچ‌كدام از اين نگاه‌ها شعله نمی‌‌كشد،آنطور كه چشم‌های‌ يحيی‌... هيچ كجا نيست... چشم‌های‌ يحيی‌... چشم‌های‌ يحيی‌...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* امام جواد(ع)

** عطار

ــ‌ يوحنا(يحيی‌) در زبان عبری‌ يعنی‌ خدا رحمتش را آشكار فرموده است.

/ 11 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرد دلتنگ

اين مطلب رو اينجوری نشنيده بودم... يه چيز جديد ياد گرفتم...

mina

سید محمد

آره یادمه. تو عکسا نیست. اما پیدا می‌شه بالاخره ... می‌بینیمش ..

ع

بانو ... می توان چيزی گفت ... می توان شرمنده بود ... خجالت کشيد ... آيا اميد بخشش هست ... برای اين همه سياهی ... اين همه گناه ... ياد سيد اهل قلم افتادم ... ای برادر بگو از کدامين قبيله ای ... ... بانو ... ما از کدامین قبیله ایم ... از قبیله نسوان ... ... داستان یحیی نبی را سال ها پیش خواندم اما ... امروز فهمیدم ... امروز ... کاش فهمیده باشم ...

پرديس

سلام... برام دعا کن دختر... تو که نزديک تری به آسمان...

باده فروش

اينو ديگه بای توی شور خوند يه جايی سمت عاشق کُش و شهناز به گمونم

فاطمه

دستم بردامن ِ تو ... بوی پیراهن ِ تو , سوی چشم ِ عاشقان / یاس و سوسن شکفد , دامن دامن شکفد با یادت ز ِباغ جان ... التماس دعا .

فاطمه

شما که به آسمون نزديک ترید... تو اين شب عيد واسه منم يه ستاره بچينيد.

مهدی

سلام اعياد گذشتت مبارک با اينکه معمولا وبلاگ شما را چک می کنم اما اين دو تا پست آخر را الان واسم آورد. در هر صورت خوشحالم که الان اينجام. التماس دعا

سالومه

خواستم بگم نه تو اون آدمی هستی که تعيين کنی خواست خدا توی چيه نه کسی که راجع به سر بريده حضزت يحيی سخن بگه! همون موجود بدون پديده ای که صلاح کار همه دستشه.همونی که تشخيص به آفرينشه يحيی می کنه.سالومه رو قرار داد تا سر يحيی رو بخواد تا خون يحيی گواهی زندگی و حضور بالاییه باشه. بهتره به اين کار نداشته باشيم که کی نبايد چی کار کنه بلکه به اين کار داشته باشيم که: و تلک المثال نضرب الاناس افلا يعلمون نکته ای که به خاطرش حصرت يحيی يا امام حسين شهيد ميشه مهمه نه اينکه سالومه کيه يا برای چی هست که بود و نبودش رو خالقش بهتر ميدونه!!!