ياهو

يک شکر تو از هزار نتوانم...

    " دمدمه‌های‌ ارديبهشت اصفهان چون شاهزاده‌ی‌ افسون شده‌ی‌ افسانه است كه طلسمش را شكسته‌اند و آرام آرام از خواب بيدار می‌‌شود..."*<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

    می‌گفت: ارديبهشت اصفهان رو از دست نديد... رستوران شهرزاد... گفتم: به شرطی‌ كه هنوز از اون‌هايی‌ كه پری‌ ديد، توی‌ آينه‌ی‌ دستشويی‌‌اش داشته باشه ميام... و انگار كه در گوشم پيچيده‌باشد:

 

     «... و يك بار ديگر شيخ(ابوالقاسم) مرا گفت كه: ای‌ پسر خواهی‌ كه سخن خدا گويی‌؟ گفتم: خواهم. گفت: در خلوت اين می‌گوی‌:

                  من بی‌ تو دمی‌ قـــرار نتوانم كرد              احسان تو را شمار نتوانم كرد

                  گر بر تن من زبان شود هر مويی‌              يك شكر تو از هزار نتوانم كرد

... چوبی‌ در پس در نهاد... و در گوشه‌ی‌ آن مسجد در نماز ايستاد. چون از نماز فارغ شد، چاهی‌ بود، و رسنی‌ بر پای‌ خود بست و چوب بر سر چاه نهاد و خويشتن را بياويخت و قرآن ابتدا كرد. تا سحر ختم تمام كرده بود...» تذكرة‌الاولياء / احوال شيخ ابوسعيد ابوالخير

 

***

      حالا اين روزها كه هرچی‌ كتابه بستم و گذاشتم كنار و می‌نويسم فقط... می‌‌نويسم و خط می‌‌زنم... چيزی‌ مثل همون قبض و بسط روح كه می‌گفتم... يونس و خضر... شش روز شده تازه...

 دلم سفر می‌‌خواد؛ اول می‌‌رم مشهد ارديبهشت و بعد هم اصفهان شايد؛ به همون شرطی‌ كه گفتم البته!  د..... می‌گفت: اگه بخواهی‌ می‌‌تونی‌ ببينی‌...

 

***

       جسم نبود و جان بدم، با تو بر آسمان بدم           هيچ نبود در ميان گفت من و شنود من**

     دلم برات تنگ شده... خيلی‌ تنگ شده... نگو چرا؛ كه خودت خوب می‌‌دونی‌. دلم خيلی‌ تنگ شده...می‌‌شنوی‌؟...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* محمدعلی اسلامی ندوشن / ** مولانا

/ 18 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرش

عجيبه خودم هم نمی دونستم چاپ شده...!

سوسن جعفري

hdk vh il n,sj nhajd `h; ;k!

مرد دلتنگ

اميدوارم که حالت خوب باشه...اين متن...متن قبلی و بالايی رو خوندم...بايد کامنت ميذاشتم...حتی اگه نخوای اونجا...حتی اگه اونجا کامنت گذاشتن حروم باشه...صاحبخانه اينجا را حلال کرده...

سايت maryam1977.blogfa.com ديدن داره.

گويم سخنی ترا ز الهام سروش / درياب بهوش و دار چون حلقه به گوش /دست همه کس بوجه تعظيم بگير / عيب همه کس به چشم توحيد بپوش/

يا رب زگناه خويش شرمنده منم / بر هر چه عقوبت است زيبنده منم / غفار تويی غنی تويی شاه تويی / بد کار منم گدا منم بنده منم /

ای آنکه به روز محنتم يار تويی / بر اين همه عيب و نقص ستار تويی / گر عمر و عمل تمام شد صرف گناه / اميد بر اين بود که غفار تويی

يا رب تو ببخشای بناد اری من / بر بيکسی و فقيری و خواری من / هر کس به خدا اميدش از طاعت اوست / اميد منست از گنهکاری من / .

بر بنده روسياه يا رب تو ببخش / بر عاجز بی پناه يا رب تو ببخش / از عفو و عطا ملول هر گز نشوی / من هر چه کنم گناه يا رب تو ببخش / . هان ای آد ميان : تخلقو ا به اخلاق الله.