ياهو

محاق

 من پري كوچك غمگيني را مي‌شناسم كه دلش را...

 

 

هولی‌ است با ستاره‌ی‌ لرزان

ــ تنها چراغ اين شب بی‌ ‌روزن ــ

و وحشتی ‌است با عشق<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

ــ تنها چراغواره‌ی‌ جان من ــ

بادی‌ غريب می‌وزد

                          آيا

ديوی‌ ملول

                آه كشيده‌است؟

 

من ايستاده‌ام كه برآيد ماه

شب با من ايستاده پريشان

اما كمند كينه‌وری‌ امشب

ماه مرا به چاه كشيده‌است.*

 

***

 

پری‌ كوچك غمگينی‌ كه می‌‌شناسی‌‌، شب‌هايش پر از رويای‌ مهربانی‌ انحنای‌ انگشت اشاره‌ی‌ توست بر خيسی‌ مژه‌های‌ بلند سياهش... و امتداد آن تا گوشه‌ی‌ لبش...  و هر شب خواب می‌‌بيند بانوی‌ ماه كه نه... بانوی‌ ماسه‌ها شده شايد. پری‌ كوچك غمگينی‌ كه...

 

***

 

 ديشب دوباره همان رويا را می‌ديدم، همانی‌ را كه دوستش نداری. كنار دريا... روی‌ ماسه‌ها... و آب... كه بالا می‌‌آمد و بالا می‌‌آمد و روی‌ مرا پوشاند... و ماه... كامل بود شايد...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* حسين منزوی

/ 13 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
يه نفر

اين عکسه چيه؟؟

يه نفر

نوستالجيک شدم. ياد اون حرف رت باتلر خدا بيامرز افتادم : کودکی که تمام زندگی اش را در رويای بدست آوردن ماه ميگذراند و وقتی که ماه را بدست آورد با آن چه میتواند بکند؟؟؟؟

mina

کاش فقط ماه باشه دليل ....

کبوتر

اينکه رويا نيست بانو ..... چرا نگرانمان ميکنيد ؟

نرجس

خواب‌های ما روياهای بيداريمان شدند....

mina

يکی می گفت وقتی شرايط بدی پيش مياد - از همونايی که فکر می کنی قدرت تحملش رو نداری- وقتی اون شرایط تموم می شه تازه اون وقته که می فهمی چقدر قدرت داری. چقدر بیشتر از اونی که فکر می کردی قدرت داری ....

فاطمه

عید ِ میلاد ِ بانوی آب و آینه ، روز ِ مادر و روز ِ زن مبارک .

باده فروش

جای یه همیچین نوشته ای میون این چند نوشته ی آخر واقعاً خالی بود. به گمونم هی جاخالی میدادین و طفره می رفتین اما بلاخره یه جایی دامن گیر شدید... یه جایی سمت محاق.