ياهو

به باد می‌روم و می‌روم ز ياد شما

وزان شود چو به خاكسترم نسيم سحر*

         چگونه بال زنم تا به ناكجــــــــــا كه تويی؟              بلند می‌پرم اما نه آن هوا كه تويی

         تمام طول خط از نقطه‌ی كه پر شده ‌است؟            از ابتدا كه تويی تا به انتها كه تويی

        ضميرها بدل ِ اسم اعظــــــــــــم‌اند همه                 از او و ما كه منم تا من و شما كه تويی

       تويی جواب ســـــــــــــوال قديم ِ بود و نبود              چنان چو پاسخ هر چون و هر چرا كه تويی...

        طنين غلغله در روزگار می‌فكنــــــــــــــم                 اگر صدا برســـــانم بدان صدا كه تويی

       رهــــــــــا زچون و چرا و برون ازين من و ما               كسی نشسته در آن سوی ماجرا كه تويی

        نهادم آينه‌ايی پيش روی آينـــــــــــه‌ات                   جهان پر از تو و من شد٬ پر از خدا كه تويی

        تمام شعــــــــر مرا هم ز عشق دم زده‌ايی              نوشته‌ها كه تويی نانوشته‌ها كه تويی

  نشد كه بنويسم همه‌ی آنچه را كه می‌خواستم٬ زمانش نرسيده بود؟...نمی‌دانم.

 ***

  تو یی که برايم نوشتی:

تنهایی می‌تواند باعث ارتباط انسان با جهان نامرئی شود٬

اما باعث نابودی ارتباط او با انسان‌های دیگر نیز خواهد شد ؛ چه چیزی تو را از خویش متنفر می‌کند؟ شاید همواره از اشتباه ترسیدن. عشق حقیقی اجازه می‌دهد هر کس راه خویش را پی‌بگیرد . انسان باید سرنوشت خود را انتخاب کند٬ نه اینکه آن را بپذیرد ؛ لازم نیست آدم از کوهی بالا برود تا بفهمد بلنداست٬ وقتی درمسیری که همیشه می‌خواسته‌ایم حرکت کنیم٬غم تا ابد دوام ندارد. کشتی در ساحل بسیار امن‌تر است٬ اما به این دلیل ساخته نشده. هر که باشی و هر کار بکنی٬ وقتی چیزی را از ته دل طلب می‌کنی٬ ازین رو است که این خواسته در روح جهان متولد شده ... اگر گذشته‌ايی داری كه ناراحتت می‌كند٬ همين حالا فراموشش كن. سرگذشت تازه‌ايی برای زندگی‌ات بساز و به آن ايمان داشته باش. ايمان فتحی دشوار است و برای استقرار نيازمند نبردهای روزمرّه...

 اين جمله‌ها از هر كسی كه باشد٬ من از تو ممنونم!

***

 تو كه گفتم: چه به موقع گفتی گلی كه آن را خار نباشد ميی كه آن را خمار نباشد...

  ممنونم از همه‌ی همراهی‌هايت.

***

  ممنونم از تويی كه می‌گويی نگرانی و می‌دانم كه راست می‌گويی٬كه دوستانه به اندازه‌ی ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰! دوستم داری و می‌گويی كه بی‌انصافم و لابد هستم! كه نمی‌خواهم كسی شريك دردم باشد.

  از آن عقيق كه خونين دلم زعشوه‌ی او...

***

  و ممنونم از همه‌ی آن‌هايی كه...

***

  و اون دخترك با پيرهن حرير قرمز‌رنگش حالا ديگه خيلی وقته كه گاهی اصلآ منو فراموش می‌كنه... خيلی وقته كه دلواپس يه پسرك پشت پنجره است كه گاهی می‌آد و ردّ می‌شه... سايه‌اش كه روی شيشه می‌افته٬ دخترك با دست‌های كوچيكش تندتند هرچی غبار و مه هست پاك می‌كنه تا شايد بتونه دوباره چشمای اونو ببينه...چشماشو... و با اينكه می‌دونه پسرك پشت پنجره گاه چشماشو هم‌ميذاره و ردّ می‌شه... اونقدر اونجا می‌شينه تا ببينه...

      به قدر عبور تو از آن سوی شيشه بود                    اگر لحظه‌ايی جهان به چشمم قشنگ شد**

پرندگي كه نباشد پرنده مي‌ميرد

  خواهر كوچولو يادت نره چيا گفتم بهت! باشم يا نباشم٬ مراقب اون دخترك باش.

  ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* اشعار از منزوی است.

/ 15 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پردیس

وای باران... باران... شیشهء پنجره را باران شست... از دل من ... اما... چه کسی نقش تو را...

نرجس

خوش به حال شما که تويی داريد که شما را همدمی کند!!!

mina

يادم که نمی ره. هيچ وقت.مگه می شه بره؟ اما .... شايد زمانش برسه که بنويسی. همه چيزو. همه ی همه رو. اون وقت اين خواهر کوچولو اينجا ...

hamidreza

يار مفروش بدنياکه بسی سود نکرد/آنکه يوسف بزر ناسره بفروخته بود.

marde deltang

خيليا می پرسن اين مرد چرا می خواد گريه کنه... شايد الان وقتيه که اشک تو چشم اين مرد حلقه زده...کاش بودی و می ديدی...

marde deltang

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود...وان راز ....

ye nafar

پوووووف !

صحرا

اگر گذشته‌ايی داری كه ناراحتت می‌كند٬ همين حالا فراموشش كن....سلام نازنين .ممنون از مهربانی ات که هنوز آن همه سياهی را يکجا ميخوانی با اين همه روشنی که ...جمله قشنگی بود يادم باشد بنويسم برای بچه های کلاس !

mina

تسنيم.... نرو....نرو... نــــــــــــــــــــــــــــــــــــرو....