ياهو

اصلن دلم می‌خواد!...

قهر كه نيستي؟! بازم برام مي‌خوني گريه كن گريه قشنگه... گريه سهم دل تنگه؟!... آره؟

... چيه خب؟! گريه‌ام می‌گيره ديگه... ديشب هم همه‌اش گريه كردم... چی‌كار كنم؟گناه دارم آخه! من دلم يه عالمه برگ می‌‌خواد كه سبز باشه و نارنجی و زرد و اينا... كه خش‌خش كنند زير پاهام. يه عالمه... قدّ يه جنگل... بعدش من گم بشم توش تو بيايی پيدام كنی... اونوقت خوشحال بشم... بخندم. تازه اگه دستمو محكم محكم بگيری که من ديگه نمی‌ترسم ... باشه؟<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

خب... اگه نباشی من حوصله‌ی اينجا رو ندارم... دوستش ندارم كه، با همه قهر می‌شم. اونوقت می‌گم هيچم دلم نمی‌خواد برم خونه‌ی شوهرخاله‌ی شوهر دخترخاله‌م كه يه كمی مرده! به هيچكی هيچكی هم مربوطی نيست كه من امسال امتحان دكترا می‌دم يا نه، از اينهمه كتاب هم اصلن اصلن بدم می‌آد. دلم هم خواسته كه دكمه‌های اين مانتوی سفيدم شكل ماه باشه، پنج‌تا دونه ماه خوشگل كه تازه برق‌برق هم می‌زنه.

اصلن حالا كه اينطور شد امروز می‌رم برای خودم يه دونه از اين عروسكای پشمالو می‌خرم ميیذارم بالای تختم. زير بارون هم رفته‌م كه رفته‌م، سرما هم كه خوردم به خودم مربوطه، دكتر هم نمی‌رم... تازه‌شم بستنی هم می‌خورم. بعدش...

 

تو هم اگه يه بار ديگه، فقط يه بار ديگه بگی: اينقدر بی‌تابی و دلتنگی نكن... چيز... يعنی... هيچی! اصلن من كی‌ام كه حرفی بزنم آقا!؟

/ 23 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ندونی بهتره

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من وين حل معما نه تو خوانی و نه من پس از پس پرده گفتگوی منو تو چون پرده ور افتد. نه تو مانی و نه من شاد باشی

نيره

سلام ....من خيلی وقته نوشته هاتو می خونم ....شايد يک سال و نيم شده باشه میان حیرت و تشویش میان بهت می گویم گهی با خویش گناهی کرده ام شاید ، گناهی کرده ام شاید که در خاطر نمی آرم گناهی بس گران زان پیش...... و گرنه چیست آخر موجب یک عمر غم خوردن ؟ به ام زندگانی دم به دم مردن؟ چرا ننهاده ام یک شب سر بی غصه بر بالین؟ چرا آخر چرا آخر؟ چه می گویم ، چه می پرسم؟ شگفتا از که می رسم؟ مگر گوشی بود تا بشنود ای داد، فریادم .... دگر دل خست و جان افسرد و تن فرسود شگفت افسانه تلخی،شگفت افسانه پوچی که از آغاز تا انجام ماتم بود همه غم بود و غم ، غم بود و غم، غم ضرب در غم بود. مگو عمر و مگو هستی مگو می نوشی و مستی لبالب جامی از زهر هلا هل بود نه اغراق است و شعر ، این حسب حالی از من و دل بود گناهی کرده ام شاید که خود آن را نمی دانم گناهی کرده ام شاید که در خاطر نمی آرم.

پرهام

سلام. عيدتان مبارک... روزهايي كه در پيش داريد هم پربركت...

مرد مرده

ما رسولان بی رسالت ... ما پيامبران بی معجزه ... برای دلتنگی آمدم خاتون ... همين.

عبدا... مقدمی

جشن تولد نگار جون جونيه . شما هم دعوتيد . يک سر به وبلاگ من بزن

غريبه

چه باید کرد وقتی دل اسیر های و هوی نامهری هاست چه باید کرد وقتی گل اسیر خود پرستی های انسانهاست چه باید کرد وقتی شب غم دلهای عاشق را نمی بیند و اشکی را روی گونه ای هرگز نمی چیند چه باید کرد وقتی ماه در اندوه شقایقها نمی گنجد چه باید کرد وقتی دل ز جور یار محبوبش نمی رنجد ----------- سلام موفق باشی خوشحال می شم به من هم سر بزنی باييييييی

مسافر تنها

سلام دوسته عزیزم وبلاگ قشنگی داری مخصوصا مطالبت که فوق العاده زیباست محشر مینویسی...خوشحال میشم به کاخ تنهایی من سر بزنی منتظرتما...فعلا**** بعد از مرگم تکه يخي به شکل صليب بر روي سنگ قبرم بگذاريد تا با اولين طلوع خورشيد اب شودوبه جاي يار برايم گريه کند

آيدين

اصلن گريه کن گريه قشنگه !!!!!!!!!!!!!!!!!!! به من هم سر بزنی خوشحال می شم .

آشناي غريب؛آشناي غربت

بانو مي‌خواهدت... بانو مي‌جويدت... بيش از آن‌چه تو مي‌جويي او را... صدايش كن كه زيباتر از صدا نيست... نقاشيش كن كه بهتر از آن نداري... بنويسش كه آهنگين‌تر نتواني... خواهد آمد... اصلن شايد اكنون همين‌جا باشد... نگاه كن به خود... بنگر به هوا... چيز تازه‌اي نمي‌بيني... صداي تازه‌اي بوي نوي حس خوبي... حتمن هست مي‌بينيش... اگر نديدي پنجره را باز نكرده‌اي... بازش كن.

پونه

اووووووووووووخ جيگراين دوتا رو